ای کــاش یا بـــــــــــودی،یـــــا از اول نبودی !!! ایـــــن که هســـتی و کنــــارم نیســــتی ... " دیـــــــــوانه ام میکنــــــــــد"بفــــــهم بی انصــــــاف . . .
من خدایی دارم، که در این نزدیکی است نه در آن بالاها ! مهربان، خوب، قشنگ ... چهره اش نورانیست گاه گاهی سخنی می گوید، با دل کوچک من، ساده تر از سخن ساده من او مرا می فهمد ! او مرا می خواند، او مرا می خواهد، او همه درد مرا می داند ... یاد او ذکر من است، در غم و در شادی چون به غم می نگرم، آن زمان رقص کنان می خندم ... که خدا یار من است، که خدا در همه جا یاد من است او خدایست که همواره مرا می خواهد او مرا می خواند او همه درد مرا می داند ...
دلــَم میخـواهد جـا خـوش کنــَم در دنـج تریــن جای ِ کافــه ای سیــگار پشـت ِ سیـگار دود کنـَم و کـَکـَم هم از رفتـنَش نگــَزد ... بعــدتــرش یـِک فنجــان قهــوه ِ تلــخ ِ تلــخ سفـآرش بدهَم و با تلــخی ِ وجــودم سـَر بکـِشَم ... بعــدَش کـه تلخــی تمــام ِ وجـودم را گرفـت , اشــک هایـَم را پـآک کنــم و آن لبخنــد ِ تظاهـُر آمیز را بزنــم و کافــه را تــَرک کنــَم ...
نسل من و تو نسلي بود که ؛ يــــــواشکي... بوسيــــــد ، نوشيـــــــد ، خنديــــد ، حـــــرف زد ، فکرکـــــرد ، اعتراض کــــرد ، گريه کرد ،آرزو کرد ، دعا کرد ، درد و دل کـــرد ، انتخاب کــــــرد ، عاشق شـــــد به سلامتي " يــواشــکــي " که اگه نبود ، نسل من و تو منــــقــــــرض ميشد ...