سـیـاوشــ
خلاصم کن از عشقهایی که گاهی هست و گاهی نیست...!
بازی با کلمات و دِل واژه ...
یاری اندرکس نمیبینم... یاران را چه شد؟!
سـیـاوشــ
Who would have known how bittersweet this would taste?
سـیـاوشــ
آن روزها که پاهایم “هم پا” داشتند مغرورانه به خود می بالیدند!
سـیـاوشــ
گفت من به همه خواسته هام میرسم، می بینی حالا! گفتم خوشحال میشم. تو دلم حسرت خوردم که من هیچ وقت آرزوش نبودم
سـیـاوشــ
وقتی ارزش ها عوض می شوند ، عوضی ها با ارزش می شوند
بازی با کلمات و دِل واژه ...
تو! دلیلی برای بازی با کلمات
سـیـاوشــ
وقتهایی که تنهایی میرسه به مغز استخونت
بازی با کلمات و دِل واژه ...
شب راه را گم کرده... روز راه را نیافته؛ از وقتی تو نیستی!
بازی با کلمات و دِل واژه ...
تکبیت ِ عاشقانهای است چشمهایش؛ کمر بسته به قتل شاعر!
سـیـاوشــ
وقتی مخالف باد میری بیشتر بنزین میسوزونی، به خاطر همینه بعضی سالا بیشتر از یه سال میگذرن...!