سـیـاوشــ
خلاصم کن از عشقهایی که گاهی هست و گاهی نیست...!
سـیـاوشــ
ریلکسم! خیلی وقته... انگار قسمت استرس مغزم پکیده! نابود شده... لهه له شده! خورده خاک شیر! فکر کنم میدونم کجا... همونجا که تو دل هیاهوی زندگی مردم. میگه : "شاید چون تو نمیتونی دو تا کارو همزمان انجام بدی. نمیتونی هم تئاتر بازی کنی هم استرس داشته باشی."
سـیـاوشــ
باز فقط گفتم سلام... باز یادم رفت تو چشماش نگاه کنم ، اخه باز میترسم که باز بفهمن و باز پشت سرم بگن که هنوز میخوامش باز... باز نشد که بگم یا شاید باز یادم رفت که بپرسم : باهاشی هنوز؟