سـیـاوشــ
خلاصم کن از عشقهایی که گاهی هست و گاهی نیست...!
سـیـاوشــ
یک گوشه ی خلوت و چند لحظه ی آرام، مثل چیزهای سادهی زندگی، همیشه هست، می شه آن را نادیده گرفت، میشه آن را آسان از دست داد و افسوس نخورد... اما در میان هیاهوی غریب، مثل یک خیال از زندگی جدا شده است و یک نیاز است؛ یک نعمت است... کتاب "ترلان" نوشته ی فریبا وفی
سـیـاوشــ
خدایا! یه شکر میگم بهت! از ته ته دلم! از اینکه 6ماهه یپش چقدر داغون بودم و الان چقدر خوبم! توییت های 6ماه پیشم رو میخونم دلم برا خودم میسوزه
سـیـاوشــ
ديويدي شدهاي... ظرفيتات بالا رفته!
سـیـاوشــ
سایه ِ محو ِ دو نفر در مهتاب... من و تو
سـیـاوشــ
پنداري رهاييِ ميان يك دريا آب و آسمان است؛ چشمها!
سـیـاوشــ
توفاني از ستاره و شبنم به پابوس اند برای چون تویی در راه!
سـیـاوشــ
از شدت زيبايي چشمهاش؛ آينه ترك برداشت!