احمد رضا
روبرویم: دو فنجان قهوه........... سرنوشت مرا پیش بینی تلخی است؛........ آه ای چشمهایت!
احمد رضا
از چشــم تو جام باده می خواهم و نیست...... یك بیت قشنگ ساده می خواهم و نیست........ آن «اخـــــــــم» غزلگــــــون دو ابرویت را...... با قافیه ی «گشاده» می خواهم و نیست.. ....
احمد رضا
« بگذار تا شیطنت عشق چشمان تو را به عریانی خویش بگشاید.. شاید هر چند آنجا جز رنج و پریشانی نباشد... اما کوری را به خاطر آرامش تحمل نکن. »
احمد رضا
طرف داشته یکی رو بدجور میزده اما مدام داد میزده: کمک! کمک! بهش میگن بابا تو که داری اینو میزنی کمک کمک کردنت چیه دیگه؟ میگه آخه این گفته اگر بلند شم لهت می کنم!!
احمد رضا
بی شرم ترین فرامانروایان آنهایی هستند که ناکارامدی و اشتباهات خود را به مردم نسبت می دهند
احمد رضا
می دانی چند بار از فکر من گذشته ای ؟! فقط یک بار!! چون دیگر هرگز از خیالم نرفته ای
احمد رضا
وقتی دل کسی رو شکستی و بهش خیانت کردی, منتظر خشک شدن ریشه هات باش! تو لیاقت بودن نداری!
احمد رضا
در دلم بود که بی دوست نباشم هرگز / چه توان کرد که سعی من و دل باطل بود
احمد رضا
حالا می فهمم چرا نگاهم را نخواندی لامصب؛ ایراد از بدخطی نگاه من نبود
احمد رضا
نیا باران /زمین جای قشنگی نیست /من از اهل زمینم خوب میدانم /که گل در عقد زنبور است/ ولی سودای بلبل دارد /و پروانه را هم دوست میدارد