احمد رضا
کنــارت هستند. تا کـــی؟ تا وقتـــی که به تو احتــیاج دارند. از پیشــت میروند یک روز. ..کدام روز؟ وقتی کســی جایت آمد. ... ... ...............دوستــت دارند. تا چه موقع؟ تا موقعی که کسی دیگر را برای دوســت داشـتن پیــدا کنـند. میگویــند عاشــقت هســتند برای همیشه. نه...... فقط تا وقتی که نوبت بــــــازی با تو تمام بشود. و این است بازی باهــم بودن!
احمد رضا
نـــامـت هـر چـه هـست بـاشـد مـن ............. ... "#بــاران" صـدایـت می زنـم آخــر ........ سـال هـاست در دلــم خـُشک سالیـست
احمد رضا
وقتی قراره که من برات نقش زاپاس رو بازی کنم ازم انتظار نداشته باش که دعایی غیر از پنچر شدنت ، برات بکنم !
احمد رضا
چقدر دلم میخواهد نامه بنویسم تمبر و پاكت هم هست و یك عالمه حرف ... كاش كسی جایی منتظرم بود..............
احمد رضا
مردی در کنار ساحل دورافتاده ای قدم میزد. مردی را در فاصله دور می بیند که مدام خم میشود و چیزی را از روی زمین بر میدارد و توی اقیانوس پرت میکند. نزدیک تر می شود، میبیند مردی بومی صدفهایی را که به ساحل میافتد در آب میاندازد. - صبح بخیر رفیق، خیلی دلم میخواهد بدانم چه میکنی؟ - این صدفها را در داخل اقیانوس می اندازم. الآن موقع مد دریاست و این صدف ها را به ساحل دریا آورده و اگر آنها را توی آب ...نیندازم از کمبود اکسیژن خواهند مرد. - دوست من! حرف تو را می فهمم ولی در این ساحل هزاران صدف این شکلی وجود دارد. تو که نمیتوانی آنها را به آب برگردانی خیلی زیاد هستند و تازه همین یک ساحل نیست. نمی بینی کار تو هیچ فرقی در اوضاع ایجاد نمیکند؟ مرد بومی لبخندی زد و خم شد و دوباره صدفی برداشت و به داخل دریا انداخت و گفت: "برای این یکی اوضاع فرق کرد."
احمد رضا
بی خبرازحال هم بودن چه سود-بر مزارمردگان خویش نالیدن چه سود-زنده راتازنده است باید به فریادش رسید-ورنه برسنگ مزارش آب پاشیدن چه سود-گرنرفتی خانه اش تازنده بود-خانهء صاحب عزا تاصبح خوابیدن چه سود-گرنپرسی حال من تا زنده ام-بعد مرگم اشک و نالیدن چه سود..............
احمد رضا
چه سرنوشت تلخي دارد، اين ساعت ديواري ! محكوم به تماشاي عشق بازي ثانيه ها ...