احمد رضا
موشی در خانه تله موش دید، به مرغ وگوسفندو گاو خبرداد همه گفتند: تله موش مشکل توست بما ربطی ندارد. ماری درتله افتاد و زن خانه را گزید، از مرغ برایش سوپ درست کردند، گوسفندرابرای عیادت کنندگان سربریدند؛گاو را برای مراسم ترحیم کشتند و تمام این مدت موش در سوراخ دیوار مینگریست ومیگریست
احمد رضا
درد من حصار برکه نیست ... بلکه زیستن با ماهیانی است که فکر دریا هم به ذهنشان خطور نکرده است .
احمد رضا
نه سه نقطه ایم که یعنی ادامه داریم ... نه یک نقطه ایم که یعنی تمام شدیم . دونقطه ایم ، مانده بین زمین و هوا !
احمد رضا
روبرویم: دو فنجان قهوه........... سرنوشت مرا پیش بینی تلخی است؛........ آه ای چشمهایت!
احمد رضا
از چشــم تو جام باده می خواهم و نیست...... یك بیت قشنگ ساده می خواهم و نیست........ آن «اخـــــــــم» غزلگــــــون دو ابرویت را...... با قافیه ی «گشاده» می خواهم و نیست.. ....
احمد رضا
« بگذار تا شیطنت عشق چشمان تو را به عریانی خویش بگشاید.. شاید هر چند آنجا جز رنج و پریشانی نباشد... اما کوری را به خاطر آرامش تحمل نکن. »
احمد رضا
بی شرم ترین فرامانروایان آنهایی هستند که ناکارامدی و اشتباهات خود را به مردم نسبت می دهند
احمد رضا
می دانی چند بار از فکر من گذشته ای ؟! فقط یک بار!! چون دیگر هرگز از خیالم نرفته ای
احمد رضا
وقتی دل کسی رو شکستی و بهش خیانت کردی, منتظر خشک شدن ریشه هات باش! تو لیاقت بودن نداری!
احمد رضا
در دلم بود که بی دوست نباشم هرگز / چه توان کرد که سعی من و دل باطل بود
احمد رضا
تو یادت نیست ولی من خوب به یاد دارم که برای داشتنت ٬
دلی را به دریا زدم که از آب واهمه داشت...
احمد رضا
زندگي آنقدر ابدي نيست كه بتوان هرروز مهربان بودن را به فردا انداخت
احمد رضا
هیچ وقت نگو به آخر خط رسیدی ؛ همیشه به یاد بیاور معلمت را که آخر خط می گفت:نقطه سر خط