ℳEISAM✌sT⒝ .......☻
stb_meisam(با پیراهن).............ostad .stb(با کت)
ℳEISAM✌sT⒝ .......☻
دیدی آخر من را لمس کردی !! ولی چه حیف سنــــگ قبــــــر من احساس ندارد....
ℳEISAM✌sT⒝ .......☻
خیلی دوستت دارم
ده تا...! مثل روزهای کودکیمان
عمیق، پاک و بسیار....!
ℳEISAM✌sT⒝ .......☻
خیلیا هستن که این شب ها ، روی تخت گریه می کنند و شب روی بالش خیس می خوابن .... هیچی ، خواستم بگم به سلامتیشون ... آرزوی دور شدن اشک از چشمای قشنگشون ... آرزوی یه دنیا لبخند روی لب های زیباشون ... آرزوی یه بالش خشک ، روی تختشون ......
ℳEISAM✌sT⒝ .......☻
ﺑﻪ ﺳﻼﻣﺘﻲ ﺍﻭﻧﺎﻳﻲ ﮐـــﻪ ﻫﻢ ﺩﻝ ﺩﺍﺭﻥ ،ﻫﻢ ﻣﻌﺮﻓﺖ ﺍﻣﺎ تنهان و ﮐﺴﻲ ﺭﻭ ﻧﺪﺍﺭﻥ
ℳEISAM✌sT⒝ .......☻
هر وقت شک می کنم به وجود خدا؛ هر وقت شک می کنم به عشق، به خنده، به مهر، به گرما، حتی به خاک؛ هر وقت گم می کنم راهم را، آسمان را، حتی خودم را؛ به مادرم نگاه می کنم ..
ℳEISAM✌sT⒝ .......☻
پرسیدی: "عاشقمی؟" گفتم: "دوستت دارم" بغض کردی و آرام گفتی: اما من "عاشقت هستم..." روزهای با هم بودنمان با "دوست داشتن" من، و "عشق" تو گذشت! ... همیشه پا پیش گذاشتم، گذشت کردم، نگرانت شدم، تا پای جان آمدم برایت... اما تو، با تمام عشقت! روزی که باید محبت میکردی، نکردی جایی که باید گذشت میکردی، نکردی وقتی که باید پا پیش میگذاشتی، نگذاشتی! دیدی که به کلام نبود و در عمل، دوست داشتن من، به 100تا عشق تو می ارزید..
ℳEISAM✌sT⒝ .......☻
ببین منو ... !!!!!! مغرور باش اما... آشغال نباش ... خب؟؟؟؟
ℳEISAM✌sT⒝ .......☻
وقتی یه آدم میگه: «هیشکی منو دوست نداره!» منظورش از «هیشکی»، «یک نفر» بیشتر نیست. همون یه نفری که واسه اون آدم همهکسه
ℳEISAM✌sT⒝ .......☻
چه خوب می شد تو همین روزا خدا میومد یه ماچم می کرد یه چایی می زدیم بعد می گفت این چند وقت داشتم باهات شوخی می کردم ببینم جنبه شو داری یا نه!!!!!!
ℳEISAM✌sT⒝ .......☻
چــرا آدمـــا نمیـــدونن بعضــــــــی وقتهــــا خـــــداحافـــــظ یعنـــــــی : " نــــذار برم " یعنـــــــی بــرم گــــردون سفــــت بغلـــــم کـــن ســـــرمو بچـــــسبـــون به سینــــه ت و ... بگــــــو : "خدافــــظ و زهــــر مـــار!!!!!!! بیخــــــود کــــردی میگی خدافـــــظ مگـــــه میـــذارم بــــری؟!! مــــــگه الکیــــــــه!!!!" چــــــــرا نمیـــــفهمـــــن نمیخــــــــوای بری؟!!!
ℳEISAM✌sT⒝ .......☻
غمگینم همانندِ مادری که کودک بیمارش با لبخند به او میگوید: امسال، سین هشتم سفره ی ما سرطان من است...!
ℳEISAM✌sT⒝ .......☻
زیاده خواه نیستم ! جاده ی شمال یک کلبه ی جنگلی...................... ........... یک میز کوچک چوبی با دو تا صندلی کمی هیزم، کمی آتش،مهِ جنگلی کمی تاریکی _ محض، کمی مستی،کمی مهتاب... و بوی یـار.. و بوی یـار.. و بوی یـار ... تـو باشی،مـن باشم و ...هــیچ ! دنــــیــا هــم ارزانی خـــودشـــــان ..