دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

siavash mvp

فکر من نارحته افکار تو شاد...یه دل تنگ دارم با یه شلوار گشاد...وقتی دنبال بهترینی سعی کن راه رو اشت... درباره »
siavash mvp
مرد - مجرد
امتیاز: 4631

دنبال‌شدگان

(429 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(416 کاربر)

گروه‌ها

(51 گروه)

بازدید

siavash mvp
siavash mvp

من ان گلبرگ مغرورم که میمیرم ز بی ابی ولی با خفت خواری پی شبنم نمیگردم...

☂فرزا___د☂
☂فرزا___د☂

شهاب گردان ورژن 91 میثاق معمارزاده؛ کمک داور عصای دست سرخ پوشان!

این ارسال را بازنشر کرده است.
siavash mvp
siavash mvp

@♛ ᗩ ♆ ᖙ ᗩ ♛(خاله ريزه) سلام خاله...دیروقته مگه خواب نداری؟

siavash mvp
siavash mvp

فرق بلال با هویج؟_________________________بلال تو همه جنگ ها با پیامبر بوده...اما هویج نبوده...

استقلال
استقلال
توسط siavash mvp

تیمی که از گهر دشت بخوره...به درد عمه ش میخوره

استقلال
استقلال
توسط siavash mvp

اگه داور لنگی نبود...اگه پنالتی به اون قشنگی و گل به او ضایعی رو میگرفت خب سوراخ تر می شدند...خدا شانس بده...

این ارسال را بازنشر کرده است.
siavash mvp
siavash mvp

ای کاش هیچی نداشتم فقط دوا بال داشتم که میتونستم پرواز کنم...

siavash mvp
siavash mvp

چندتا هم کلاسی دارم ادعای رفاقت باما می کنن.مثلا میخوان امر به معروف کنن...میخوان که ما از رپ بازی کل کل دست برداریم اومدن یه سی دی مداحی زدن برام تو ش600تا نوحه داره اخه مگه الان محرمه...؟!هیچی دیگه گفتن حداقل چندتاشو گوش کن منم گوش کردم ولی اخر نفهمیدم امام حسین شهید شد یا یزید؟!حالا منم یه عالمه واسشون کلیپ کل کل بازی زدم میخوام بدن گوش کنن...

siavash mvp
siavash mvp

من صادق بودم...

siavash mvp
siavash mvp

دله خسته مارا لا اقل بده یه تکون...اوس کریم خستم گرد سیگارم رو تو بتکون...

siavash mvp
siavash mvp

سلامتی اونای که به درد دل همه گوش می کنن...اما معلوم نیست خودش کجا دردو دل میکنن...

siavash mvp
siavash mvp

ان کس را که دوست داشتم خیلی ادم باگذشتی بود...از من هم گذشت...

siavash mvp
siavash mvp

اشتباه از من بود پر رنگ نوشته بودمت...به سختی پاک می شوی...

این ارسال را بازنشر کرده است.
siavash mvp
siavash mvp

سلام به همه...

وحید (آقای خاص)
وحید (آقای خاص)

مادری، در هفته دو بار به داروخانه واقع در یک مرکز درمانی مراجعه می کرد و با اصرارتقاضای دریافت رایگان شیشه شربت سینه برای فرزند بیمارش را می کرد ، چندین بار هم توانست دارو را تهیه کند اما تکرار ماجرا باعث مشکوک شدن دکتر داروخانه شد. یک روز که مادر برای دریافت شربت سینه به داروخانه آمده بود، دیگر دکتر داروخانه به او شک کرد و این شک منجر شد تا خود دکتر شخصا به دنبال زن بی افتد (البته مخفیانه) ، دکتر همچنان به دنبال آن مادر بود تا نهایتا آن مادر وارد یک خانه قدیمی و فرسوده شد. دکتر داروخانه از شدت کنجکاوی که داشت نتوانست جلوی خودش را بگیرد و از دیوار آن خانه بالا رفت(تا حدی که فقط داخل حیاط را ببیند)... اشک در چشمانش حلقه زد و با ناراحتی فراوان به داروخانه برگشت .. او دیده بود که آن مادر شربت سینه را با کمی نان به عنوان مربا به فرزندش می دهد...

این ارسال را بازنشر کرده است.
هما
هما

پير مردي تصميم گرفت تا با پسر، عروس و نوه خود زندگي كند. دستان پيرمرد مي لرزيد و چشمانش خوب نمي ديد و به سختي مي توانست راه برود. هنگام خوردن شام، غذايش را روي ميز ريخت و ليواني را برزمين انداخت و شكست. پسر وعروس از اين كثيف كاري پيرمرد ناراحت شدند: بايد درباره پدر بزرگ كاري بكنيم، وگرنه تمام خانه را به هم مي ريزد. آنها يك ميز كوچك در گوشه اطاق قرار دادند و پدر بزرگ مجبور شد به تنهايي آنجا غذا بخورد. بعد از اينكه يك بشقاب ازدست پدر بزرگ افتاد و شكست، ديگر مجبور بود غذايش را در كاسه چوبي بخورد. هر وقت هم خانواده او را سرزنش ميكردند، پدر بزرگ فقط اشك ميريخت و هيچ نميگفت. يك روزعصر، قبل از شام، پدر متوجه پسر چهارساله خود شد كه داشت با چند ته چوب بازي ميكرد. پدر رو به او كرد و گفت: پسرم، داري چي درست ميكني؟ پسر با شيرين زباني گفت: دارم براي تو و مامان كاسه هاي چوبي درست مي كنم كه وقتي پير شديد، در آنها غذا بخوريد! و تبسمي كرد و به كارش ادامه داد. از آن روز به بعد همه خانواده باهم سر يك ميز غذا ميخوردند.

این ارسال را بازنشر کرده است.