siavash mvp
من ان گلبرگ مغرورم که میمیرم ز بی ابی ولی با خفت خواری پی شبنم نمیگردم...
siavash mvp
دنیا داره میرونه رو صندلی عقبیم...
siavash mvp
لعنت بر پدر ادم دروغ گوو...
siavash mvp
هاردی : فردا دم افتاب اعداممون می کنن لورل : کاش فردا ابری باشه
siavash mvp
می گویند : شاد بنویس ... نوشته هایت درد دارند! و من یاد ِ مردی می افتم ، که با کمانچه اش ، گوشه ی خیابان شاد میزد... اما با چشمهای ِ خیس ...!!
siavash mvp
کودکی با پای برهنه بر روی برفها ایستاده بود و به ویترین فروشگاهی نگاه می کرد زنی... در حال عبور او را دید، او را به داخل فروشگاه برد و برایش لباس و کفش خرید و گفت: مواظب خودت باش کودک پرسید: ببخشید خانم شما خدا هستید؟ زن لبخند زد و پاسخ داد: نه من فقط یکی از بنده های خدا هستم. کودک گفت: می دانستم با او نسبتی داری!!!
siavash mvp
مژدگــانی ای خیابان خوابــــــــها می رسد ته مانده ی بشقابــــها
siavash mvp
دستهارا باز در شبـــهای ســـرد هــــــا کنید ای کودکان دوره گـرد
siavash mvp
آقای ۳۰۰۰ میلیارد ، لااقل سهم این کودک را نمی بردی
siavash mvp
همسایه ام از گرسنگی مرد،بستگانش در عزایش گوسفند ها سر بریدند
سلام ممکنه به این امتیاز بدی؟ اگر برنده شدم میخوام واسه کسی که دوسش دارم هدیه بگیرم [لینک]
13 سال و 16 روز و 5 ساعت و 23 دقيقه قبل