رویا
چشمان ِ تو گل ِ آفتابگردانند به هر کجا که نگاه کنی ، خدا آنجاست ...
رویا
عاشقت باشم میمیرم/ یا عاشقت نباشم؟ /نمیدانم کجا میبری مرا /همراهت میآیم /تا آخر راه /و هیچ نمیپرسم از تو هرگز./// عاشقم باشی میمیرم یا /عاشقم نباشی؟
رویا
راستی دریای دستهات *آبی زمینی است؟ *میدانی سیاه هم که باشد* روشنی زندگی من است.*و تو فکر میکنی *من چند بار *به دامن تو میافتم؟
رویا
برای حک شدن عشق در خیابانها به جا گذاشتن چند رد پا خوب است
رویا
کنار من که قدم میزنی هوا خوب است***پر از پریدنم و جای زخمها خوب است
رویا
عادت کرده ایم /آنقدر که یادمان رفته است شب/ مثل سیاهی موهایمان ناگهان می پرد /و یک روز آنقدر صبح می شود /که برای بیدار شدن دیر است ...
رویا
در لیست هیچ مسافرخانهای نامم نبود دیر فهمیدم دیرتر از تو در اتوبوسی ارزان قیمت در جادهای خاکی دور میشدم دور و دورتر شما خیال میکردید حال مرا میپرسید میگفتم خیلی ممنون راننده خیال میکرد کنار پنجره نشستهام میپرسید همه چیز خوب است میگفتم خیلی ممنون
رویا
دوست داشته شدن از سوی کسی که دوستش می داری آن حس و حالتی است که در واژه ی عام و عادی خوشبختی نمی گنجد .
رویا
در همه حال از یاد نبرد که تو یک زن شرقی هست ، زنی که از اعماق شب های هزار و یک شب بیرون آمده است .
رویا
چون عشق جای تهی کند ، تهی گاه آن را مرگ می تواند پر کند یا نفرت و بعضا هر دو با هم .
رویا
عشق را از عشقه گرفته اند و آن گیاهی است که در باغ پدید آید در بن درخت اول بیخ در زمین سفت کند پس سر برآرد و خود را در درخت بپیچد و هم چنان می رود تا جمله درخت را فرا گیرد و چنانش در شکنجه کند که نم در درخت نماند و هر غذا که به واسطه ی آب و هوا به درخت می رسد به تاراج می برد تا آنگاه که درخت خشک شود...
رویا
یک بار،بیش از یکبار به او گفته بود « در نبودت هم،من نوزاد، از آغاز به جستجوی تو بوده ام سرگردان کوچه ها و خیابان ها در یک خانه به دوشی مستمر و در سفری که خوب به یاد می آورم از کدام زاویه ذهنم آغاز شده بود؛و چون طالع شدی و نفس کشیدم و با خود گفتم آی . . . سرانجام آمد ! »
رویا
منو به رویا بردی و حالا بر بادم میدهی؟
رویا
امشب دلم پره ,امشب مسافری,فرصت نشد بگم چی میکشم بری...چشمم به رفتنت ,دلگیرم از خودم,فرصت نشد بگم(من عاشقت شدم),من عاشقت شدم..نمیرسیم به هم..کاش مونده بودی و میشد بهت بگم.