حتما ً قبـل خواب ببـوسیـدش حتی اگه با هم دعـوای بـدی کرده باشیـد .. ببـوسیـدش حتی اگه بهتـون گفته باشه از این زنـدگی ِکوفتـی خسته شـده .. ببـوسیـدش حتی اگه برچسـب ” بد اخـلاق ” بهـتون چسبـونده باشه .. ببـوسیـدش حتی اگه بهتـون گیر بیخـود داده باشه .. ببـوسیـدش حتی... ... ... گفته باشه از لباسـی که شما عاشقشین متنفـره.اگه نفهمیـده باشه شما موهـاتون رو مِش کردین .. ببـوسیـدش حتی اگه بـوی عرق و خستگی میـده .. ببـوسیـدش حتی اگه یـادش میـره جواب سلام ِ شما رو بـده .. ببـوسیـدش حتی اگه خیلی وقته براتـون گُـل نخـریده .. ببـوسیـدش وقتی صورتش ته ریش جذابی داره .. وقتی صداش خسته خوابه خمار ِ. ببـوسیـدش حتی اگه شما رو رنجـونده و غـرورش نمیذاره دلجـویی کنه .. ببـوسیـدش اگه گرسنه اس و با شما مثل آشپـز دربـارش حتی برخـورد می کنه .. ببـوسیـدش حتی اگه یادش میـره ازتـون تشـکر کنه .. ببـوسیـدش وقتی براتـون یه آهنگ ِ جدیـد میذاره و می گه اینـو برای تـو آوردم ! ” وقتی تو چشـاش پـر خواستنه ..(ادامه در دیدگاه)
می بینی پدرش با چشمان بسته، چگونه صورتش را لمس میکند؟
می بینی چگونه کفشهایش را درآورده تا در آغوش پدر، گم شود؟
این پدر یکی از زندانیان تو و دوستان توست در عراق...
چه میشد اگر اجازه میدادی این پدر، بچه اش را ببیند؟
آیا تنها تویی که به فرزندت عشق می ورزی؟
گریه کن سرباز
گریه کن، اما نه فقط برای دلتنگی فرزندت...
شاید نپذیری، اما گویی که عاطفه در گریه هایت گم شده است.
سرباز! گریه کن برای انسانیتی که در زیر پای تو و رهبرانت لگد مال شده...
گریه کن برای عاطفه ای که میبایست در بدو امر با ملاحظه چنین درد هایی که سالهاست با زندگی بسیاری از همنوعانت به یمن بی شرافتی و زیاده طلبی بی حد و حصر با لاسری هایت، اجین شده، در درون خویش می جستی، که نجستی....
گریه کن برای شرف و آزادگی که از دست داده اید...
نظامی زن انگلیسی که پس از بازگشت از ماموریت خود در عراق
فرزندش را در آغوش می فشارد.
آهای سرباز، آهای مادر!...
گریه کن، تو حق داری گریه کنی.
شاید ماهها و سالهاست که فرزندت را ندیده ای.
فرزند دلبندت را.
کودک معصومی که تاب دوری مادر نداشته و حتماً از تو بیشتر،
برایت دلتنگی می کرده.
گریه کن سرباز، گریه کن تا سبک شوی...
گریه کن،
بخاطر گوهر مادری که از تو ستانده اند،
و در عوض تو را مفتخر! کرده اند به این لباسها.
این لباسها که اصلاً به قامت تو سازگار نیست...
گریه کن که تاج زن بودن از سرت افتاده...
گریه کن که هیچ لذتی به پای مادری نمی رسد
و تو را محروم کرده اند،
ذائقه ات را خراب کرده اند...
اما
من چند حرف دیگر با تو دارم سرباز...
تو مادری، حق داری بچه ات را دوست داشته باشی...
حق داری برایش دلتنگ شوی...

13 سال و 18 روز و 19 ساعت و 11 دقيقه قبل