دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

ツglorious sunツخورشید بانو

دختر ها شیطنت های خاص خودشان را دارند! برچسب هرزگی بر خنده های آنان نزن!!!!!!!!!!!!! درباره »
ツglorious sunツخورشید بانو
زن - متاهل
امتیاز: 7506

دنبال‌شدگان

(803 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(748 کاربر)

گروه‌ها

(99 گروه)

بازدید

ツglorious sunツخورشید بانو
ツglorious sunツخورشید بانو

منــــو با نـــــگیر مــــن چیـــزیهـــ کــــه ... امــــــا مــــــن داره بــــه اینکـــهــ ” باشیـــــ

ツglorious sunツخورشید بانو
ツglorious sunツخورشید بانو

salammmmmmmmmmmmmmmmmmm

mehdi
bahaei.jpg mehdi

عدالت: از ديدگاه شيخ بهايى...و روايت را كه از پيامبر(ص) نقل شده است درباره عدل پادشاه ایران انوشیروان عادل (دیدگاه)..

این ارسال را بازنشر کرده است.
M0H3N
M0H3N

رفتیم گشتیم گشتیم ، از کت و کول افتادیم تا یه شلوار پیدا کنیم که پاره موره نباشه ، خلاصه یکی پیدا کردیم با ذوق و شوق و سرمست از این پیروزیِ بزرگ اومدیم خونه پوشیدیم ؛ مامان میگه بد رنگه ! بابا میگه تنگه ! مامان بزرگمونم کلاً اینجوری شده ==> ! بعد آخرش برگشتن میگن عیب نداره خودت باید خوشت بیاد !!! هیچی دیگه طعم این پیروزیِ عظیم و به دهانِ ما تلخ کردن ! والدینِِ شیرینیِِ پیروزی تلخ کنه ما داریم !!!

ツglorious sunツخورشید بانو
ツglorious sunツخورشید بانو

در مطب دکتر به شدت به صدا درآمد . دکتر گفت در را شکستي ! بيا تو . در باز شد و دختر کوچولوي نه ساله اي که خيلي پريشان بود ، به طرف دکتر دويد : آقاي دکتر ! مادرم ! و در حالي که نفس نفس ميزد ادامه داد : التماس ميکنم با من بياييد ! مادرم خيلي مريض است . دکتر گفت : بايد مادرت را اينجا بياوري ، من براي ويزيت به خانه کسي نميروم . دختر گفت : ولي دکتر ، من نميتوانم. اگر شما نياييد او ميميرد ! و اشک از چشمانش سرازير شد . دل دکتر به رحم آمد و تصميم گرفت همراه او برود . دختر دکتر را به طرف خانه راهنمايي کرد ، جايي که مادر بيمارش در رختخواب افتاده بود .ا دکتر شروع کرد به معاينه و توانست با آمپول و قرص تب او را پايين بياورد و نجاتش دهد . او تمام شب را بر بالين زن ماند ، تا صبح که علايم بهبودي در او ديده شد . زن به سختي چشمانش را باز کرد و از دکتر به خاطر کاري که کرده بود تشکر کرد . دکتر به او گفت : بايد از دخترت تشکر کني . اگر او نبود حتما ميمردي ! مادر با تعجب گفت : ولي دکتر ، دختر من سه سال است که از دنيا رفته ! و به عکس بالاي تختش اشاره کرد . پاهاي دکتر از ديدن عکس روي ديوار سست شد دیدگاه#

ツglorious sunツخورشید بانو
ツglorious sunツخورشید بانو

سلام دنبالرا.......

mohmmad
mohmmad

سلااااااااااااام دوستااااااان عزیز دنبالری

mohammad
mohammad

@ツglorious sunツخورشید بانو تنها باشی جمعه باشد غروب باشد باران هم ببارد احساس میکنی بلاتکلیف ترین آدم دنیا هستی

خــــاله سمانـــــه
خــــاله سمانـــــه

نشستم پایه کامپیوتر دارم تو اینترنت چرخ میزنم بابام اومده میگه باز تو اینترنتی؟؟؟!!! میگم آره میگه انقده نرو تو اینترنت سرطان میگیریااااااااا میگم چه سرطانی ؟؟!!!!!! میگه سرطان زخم باسن

این ارسال را بازنشر کرده است.
amir7015
amir7015

بسم الله ....سلام

__** پسر**__
__** پسر**__

اینجا کی جواب سلام میده ؟ اگر داره یک چند تا بده نقدی حساب میکنیم؟

ツglorious sunツخورشید بانو
ツglorious sunツخورشید بانو

سلام من دوباره برگشتم

ツglorious sunツخورشید بانو
ツglorious sunツخورشید بانو

ختر: می دونی فردا عمل قلب دارم؟ پسر: آره عزیز دلم دختر: منتظرم میمونی؟ پسر رویش را به سمت پنجره اطاق دختر بر میگرداند تا دختر اشکی که از گونه اش بر زمین میچکد را نبیند پسر: منتظرت میمونم عشقم دختر: خیلی دوستت دارم پسر: عاشقتم عزیزم بعد از عمل سختی که دختر داشت و بعد از چندین ساعت بیهوشی کم کم داشت هوشیاری خود را به دست می آورد به آرامی چشم باز کرد و نام پسر را زمزمه کرد و جویای او شد پرستار: آرووم باش عزیزم تو باید استراحت کنی دختر: ولی اون کجاست؟ گفت که منتظرم میمونه به همین راحتی گذاشت و رفت پرستار: در حالی که سرنگ آرامش بخش را در سرم دختر خالی میکرد رو به او گفت: میدونی کی قلبش رو به تو هدیه کرده؟ دختر: بی درند که یاد پسر افتاد و اشک از دیدگانش جاری شد: آخه چرا؟؟؟؟؟؟ چرا به من کسی چیزی نگفته بود و بی امان گریه میکرد پرستار: شوخی کردم بابا رفته دستشویی ا

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
ツglorious sunツخورشید بانو
ツglorious sunツخورشید بانو

سلام دوستای مهربونم

رضـــی
رضـــی

رو با استاد ترم پیشم برداشتم ... چون هممون دختر بودیم زیاد به اسمم توجه نمیکرد ... ول این ترم مختلطه ... موقع حضور غیاب که شد به اسم من که رسید گفت فلانی ... من موندم یعنی گفتم استاد ... پسرا خندیدن بعد گفت که اسم ... گفتم استاد ترم پیش من با خودتون بودم ... یادتون نیست ... اینم از استادای ما ...

یاورهمیشه مؤمن
یاورهمیشه مؤمن
توسط پیامک

یه سلام گرم به شما دوستان فراموش نشدنی خودم.