ツglorious sunツخورشید بانو
بچه ها یه دیکشنری توپ بهم معرفی میکنین الن میخوام البته جز مال گوگل
ツglorious sunツخورشید بانو
از تو که حرف می زنم، همه فعلهایم ماضی اند، ماضی خیلی خیلی بعید کمی نزدیکتر بنشین دلم برای یک حال ساده تنگ شده است!
ツglorious sunツخورشید بانو
در آغوش گرفتن ها برای این ابداع شدند تا بدون اینکه مجبور به گفتن چیزی باشید به انسانها بفهمانید چقدر دوستشان دارید!
ツglorious sunツخورشید بانو
سبکی رویایی در نقاشی دیوارها !
ツglorious sunツخورشید بانو
انقدر برایت در زمین ستاره کاشته ام که ابرها هم رو سفید شده اند
ツglorious sunツخورشید بانو
خوشحالم که ساعتها را جلو کشیده اند حالا یک ساعت کمتر از همیشه نیستی !
ツglorious sunツخورشید بانو
جاگذاشته ام دلی
هرکه یافت
مژدگانی اش تمام “زندگی ام” . . .
.
ツglorious sunツخورشید بانو
دستانم تشنه ي دستان توست شانه هايت تکيه گاه خستگي هايم به ياد تو مي مانم بي آنکه دغدغه هاي فردا داشته باشم
زيرا مي دانم فردا بيش از امروز دوستت خواهم داشت
ツglorious sunツخورشید بانو
از همه چیز بریده ام , از همه کس, از همه جا همه چیز برایم تداعی کننده ی یک حس غریب است.
حتی بوی خوش بهار...
بهاری که در همین نزدیکی است, که اگر دستت را دراز کنی می توانی بگیری اش!
همه چیز برایم یاد آور رنگی خاکستری مایل به سیاه است,
تداعی کننده ی روزهای نگرانی!
وای که چقدر سخت است از همه چیز بریدن!

13 سال و 19 روز و 18 ساعت و 8 دقيقه قبل