ツglorious sunツخورشید بانو
تا حالا دقت کردین تمام مریضا توی فیلما و سریالای ایرانی، انتهای راهرو سمت راست بستری هستن؟!
ツglorious sunツخورشید بانو
تا حالا دقت کردین تمام مریضا توی فیلما و سریالای ایرانی، انتهای راهرو سمت راست بستری هستن؟!
ツglorious sunツخورشید بانو
مهربانی را اگر قسمت کنیم من یقین دارم به ما هم می رسد آدمی گر ایستد بر بام عشق دستهایش تا خدا هم می رسد...
ツglorious sunツخورشید بانو
چو گلدان خالی لب پنجره.... پر از خاطرات ترک خورده ایم .
ツglorious sunツخورشید بانو
پدر داشت روزنامه می خواند پسر که حوصله اش سر رفته بود پیش پدرش رفت و گفت : پدر بیا بازی کنیم پدر که بی حوصله بود چند تکه از روزنامه که عکس نقشه دنیا بود تکه تکه کرد و به پسرش داد و گفت برو درستش کن . پسر هم رفت و بعد از مدتی عکس را به پدرش داد. پدر دید پسرش نقشه جهان رو کاملاً درست جمع کرده از او پرسید که نقشه جهان رو از کجا یاد گرفتی؟ پسر گفت : من عکس اون آدم پشت صفحه رو درست کردم . وقتی آدمها درست بشن دنیا هم درست میشه.
ツglorious sunツخورشید بانو
وقتی میتوانی با سکوت حرف بزنی ...بر پایه لرزان واژه ها تکیه مکن...
ツglorious sunツخورشید بانو
شما نامردمان مردمان پوش که در آسایش گیتی به عیش و نوش پردازید نمی بینید نگاه حسرت بیچارگان را در پس چشمان نیلی آن نگاه منتظر مانده به دستان گره خورده نمی بینید نمی بینید آه و ناله ی درماندگان را شما بیگانگان با مهر و رافت در کجا خواهید غهمید که قبل و بعد این دنیا دگر سرمایه ای نیست دگر جاه و مقام جاودانی نیست دگر این عیش و نوش و این همه بیگانگی نیست... در آن دنیا که انسان جنس انسانی است در آن دنیا که فخر و عزت و شوکت به پول و جاه دنیا نیست شما ماندید و تنها یاد آن دنیا در آنجا ناله ها فریاد آزادیست در آنجا خانه ی امید باقیست در آنجا آسمان آبی است...
ツglorious sunツخورشید بانو
اینجا آسمان ابریست ، آنجا را نمیدانم...
اینجا شده پائیز ، آنجا را نمیدانم...
اینجا فقط رنگ است ، آنجا را نمیدانم...
اینجا دلی تنگ است ، آنجا را نمید

13 سال و 1 ماه و 29 روز و 16 ساعت و 10 دقيقه قبل