دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

ツkhale khatereツ

سَر بِـه هـــَــوا نیستـــَــمـ! اَمــــا هَمیــــشِه چَشـم بـِه آسمــــان دارَمـ! حـــال عَجیبـ... درباره »
ツkhale khatereツ
زن - متاهل
امتیاز: 7240

دنبال‌شدگان

(752 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(605 کاربر)

گروه‌ها

(56 گروه)

بازدید

ツkhale khatereツ
ツkhale khatereツ

من عاشق آن گلم که در بیابان عشق پژمرده شد ولی منت باران نکشید.

ツkhale khatereツ
ツkhale khatereツ

نمیدونم چرا بعضی وقتا دوس دارم یکیو بزنم

ツkhale khatereツ
ツkhale khatereツ

یکی از ارزوهام اینه خواهرشوهرمو در حد لالیگا ضایع کنمالان که دارم فک میکنم میبینم چه حالی میده

ツkhale khatereツ
ツkhale khatereツ

مثلن کاش میشد شووورم دوباره بحرف کنه بریم بندر

ツkhale khatereツ
ツkhale khatereツ

@آناهیتا نه این چه وضیه؟بعد از 500سال منو تازه دنبالم میکنی؟

ツkhale khatereツ
ツkhale khatereツ

چایت را بنوش نگران فردا نباش از گندمزار من و تو مشتی کاه میماند برای بادها

ツkhale khatereツ
ツkhale khatereツ

آخرین نخ سیگارم به حرف آمد..؟؟ مرانسوزان...تنها میمانی..!

ツkhale khatereツ
ツkhale khatereツ

@یاورهمیشه مؤمن امیر جوونمم که هست ساکته حرف نمیزنه

ツkhale khatereツ
ツkhale khatereツ

چند وقتی هست که حِس شبکه چهار رو دارم . . . احساس می کنم واقعا هیچکی نگام نمی کنه !

ツkhale khatereツ
ツkhale khatereツ

من اومدمسلام سلام

ツkhale khatereツ
ツkhale khatereツ

خدايا! من دلم قرصه! كسي غير از تو با من نيست خيالت از زمين راحت، كه حتي روز روشن نيست كسي اينجا نميبينه، كه دنيا زير چشماته يه عمره يادمون رفته، زمين دار مكافاته فراموشم شده گاهي، كه اين پايين چه ها كردم كه روزي بايد از اينجا، بازم پيش تو برگردم خدايا وقت برگشتن، يه كم با من مدارا كن شنيدم گرمه آغوشت اگه ميشه منم جا كن...

ツkhale khatereツ
ツkhale khatereツ

چقدر کاشهاااااااااااااااااا بی انتظار ماندند

ツkhale khatereツ
ツkhale khatereツ

عجبببببببببببببببببببببببب

ツkhale khatereツ
ツkhale khatereツ

دوس دارم ی جا برم که بتونم راحت داد بزنم

ツkhale khatereツ
ツkhale khatereツ

توی اول دبیرستان دوست احمقم ترک تحصیل کرد ولی ما به سلامتی دانشجو شدیم… خدارو شکر الان ایشان ماشین هیوندا جنسیس داره بنده هم یک دستگاه ماشین حساب دارم

ツkhale khatereツ
ツkhale khatereツ

به خانه می رفت با کیف و با کلاهی که بر هوا بود چیزی دزدیدی؟ پدرش گفت.. دعوا کردی باز؟ مادرش پرسید.. وبرادرش کیفش را زیر و رو می کرد در پی آن چیز که در دل پنهان کرده بود.. تنها مادر بزرگش دیده بود شاخه گل سرخی را در دست فشرده کتاب هندسه اش و خندیده بود..

این ارسال را بازنشر کرده است.