یه ساعت جلو آینه نشستم خودمو ترگل ورگل کردم که برم چشم روشنی به دنیا اومدن نوه همساده ـَمون [ بدم میاد ازی کارای خاله زنکی ولی چیکار کنم که شوورم گفته باید بری صابخونه س ناراحت میشه ] حالا هرچی در میزنم صداش میزنم درو وا نمیکنن تو خونه هم بودند صدای تلویزیونشون میومد کادو هم گرفته بودم واسه نوه ش کوفتش بشه برا بچه ی خودم نگهش میدارم
ایول
12 سال و 11 ماه و 30 روز و 3 ساعت و 51 دقيقه قبل
12 سال و 11 ماه و 29 روز و 8 ساعت و 11 دقيقه قبل