یه ساعت جلو آینه نشستم خودمو ترگل ورگل کردم که برم چشم روشنی به دنیا اومدن نوه همساده ـَمون [ بدم میاد ازی کارای خاله زنکی ولی چیکار کنم که شوورم گفته باید بری صابخونه س ناراحت میشه ] حالا هرچی در میزنم صداش میزنم درو وا نمیکنن تو خونه هم بودند صدای تلویزیونشون میومد کادو هم گرفته بودم واسه نوه ش کوفتش بشه برا بچه ی خودم نگهش میدارم
ایول
13 سال و 1 ماه و 20 روز و 6 ساعت و 41 دقيقه قبل
13 سال و 1 ماه و 19 روز و 11 ساعت قبل