هاسمیک
یه همسایه داریم... اهل کردستانه... هر سال شب قدر حلیم میپزه... خونش همیشه اون شب پر از رفت و آمده... خانومه وقتی شروع میکنه حلیم رو هم بزنه... به زبان کردی یه چیزی میخونه... آروم آروم... واسه خودش... آروم آروم هم گریه میکنه... خیلی دوست دارم حس اون لحظاتشو...
farnaz.kh
انچه در بهار مست رویید در قمار بابایی رفت...چه خوب است چیزی برای باختن داشتن..."کیکاووس یاکیده"
فقط دل !!!! وقتی درد میکنه !
13 سال و 1 ماه و 25 روز و 2 ساعت و 48 دقيقه قبلفقط چشم... وقتی خالصانه می باره...
13 سال و 1 ماه و 25 روز و 2 ساعت و 48 دقيقه قبلحرف نظری بودددددددددددددددد
13 سال و 1 ماه و 25 روز و 2 ساعت و 45 دقيقه قبلحرف همسایه هم بود...
13 سال و 1 ماه و 25 روز و 2 ساعت و 42 دقيقه قبلمن فقط نظری من میبینم
13 سال و 1 ماه و 25 روز و 2 ساعت و 37 دقيقه قبل