اغلب فکر میکنیم اینکه یاد کسی هستیم و با خاطره ی کسی زندگی می کنیم ، منتی است بر گردن او غافل از اینکه اگر یاد کسی هستیم این هنر اوست ، نه هنر ما . . .
@نــازی SG گر باز دگرباره ببینم مگر اورا@ دارم ز سر شادی بر فرق سر او را@ با من چو سخن گوید جز تلخ نگوید@ تلخ از چه سبب گوید چندین شکر او را@ سوگند خورم من به خدا و به سر او @کاندر دو جهان دوست ندارم مگر او را@ چندان که رسانید بلاها به سر من@ یارب مرسان هیچ بلایی به سر او را @هر شب ز بر شام همی تا به سحرگه @رخساره کنم سرخ ز خون جگر او را
@علیرضاشاعرِاصلاح طلب جرمی ندارم بیش از این کز جان وفادارم ترا @ور قصد آزارم کنی هرگز نیازارم ترا@ زین جور بر جانم کنون، دست از جفا شستی به خون @جانا چه خواهد شد فزون، آخر ز آزارم ترا@ رخ گر به خون شویم همی، آب از جگر جویم همی@ در حال خود گویم همی، یادی بود کارم ترا @آب رخان من مبر، دل رفت و جان را درنگر@تیمار کار من بخور، کز جان خریدارم ترا @هان ای صنم خواری مکن، ما را فرازاری مکن @آبم به تاتاری مکن، تا دردسر نارم ترا@ جانا ز لطف ایزدی گر بر دل و جانم زدی@ هرگز نگویی انوری، روزی وفادارم ترا

13 سال و 4 ماه و 29 روز و 14 ساعت و 53 دقيقه قبل
13 سال و 4 ماه و 29 روز و 14 ساعت و 53 دقيقه قبل