دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

سعید ایروانی

دوستی که منو دنبال کنه من حتما دنبالش میکنم درباره »
سعید ایروانی
مرد - مجرد
امتیاز: 2662

دنبال‌شدگان

(376 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(376 کاربر)

گروه‌ها

(9 گروه)

بازدید

سعید  ایروانی
donbaler.com.jpg سعید ایروانی

@ღ♥ღ eliii ღ♥ღ مرسی مرسی مرسی مرسی مرسی مرسی

سعید  ایروانی
Filetype-Document-icon.png سعید ایروانی

@μøℌαмα∂ґℯẕαヅ ممنونم

سعید  ایروانی
Filetype-Document-icon.png سعید ایروانی

@غَـزل عَکّـاسِِ دنبالـر...

سعید  ایروانی
Filetype-Document-icon.png سعید ایروانی

@غَـزل عَکّـاسِِ دنبالـر... دنبال شدید

سعید  ایروانی
Filetype-Document-icon.png سعید ایروانی

@فرشته دنبال شدی دیگه بقیشو خودت میدونی دیگه

سعید  ایروانی
Filetype-Document-icon.png سعید ایروانی

@بـهـــار بهار منو از لیستت انداختی بیرون چرا/؟؟؟؟

سعید  ایروانی
Filetype-Document-icon.png سعید ایروانی

@Mehdi I ممنون

سعید  ایروانی
Filetype-Document-icon.png سعید ایروانی

دقت کنید ...نکته رو بهم بگید

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
سعید  ایروانی
Filetype-Document-icon.png سعید ایروانی

درمکه که رفتم خیال میکردم دیگر تمام گناهانم پاک شده است غافل از اینکه تمام گناهانم گناه نبوده و تمام درستهایم به نظرم خطا انگاشته و نوشته شده بود درمکه دیدم خدا چند سالیست که از شهر مکه رفته و انسانها به دور خویش میگردند در مکه دیدم هیچ انسانی به فکر فقیر دوره گرد نیست دوست دارد زود به خدا برسد و گناهان خویش را بزداید غافل از اینکه ان دوره گرد خود خدا بود درمکه دیدم خدا نیست و چقدر باید دوباره راه طولانی را طی کنم تا به خانه خویش برگردم و درهمان نماز ساده خویش تصور خدارا در کمک به مردم جستجوکنم آری شاد کردن دل مردم همانا برتر از رفتن به مکه ایست که خدایی در آن نیست▄{م حسین پناهی }▄

این ارسال را بازنشر کرده است.
سعید  ایروانی
Filetype-Document-icon.png سعید ایروانی

شب بخیر

سعید  ایروانی
Filetype-Document-icon.png سعید ایروانی

جوانی گمنام عاشق دختر پادشاهی شد. رنج این عشق او را بیچاره کرده بود و راهی برای رسیدن به معشوق نمی یافت. مردی زیرک از ندیمان پادشاه که دلباختگی او را دید و جوانی ساده و خوش قلبش یافت، به او گفت پادشاه ، اهل معرفت است، اگر احساس کند که تو بنده ای از بندگان خدا هستی ، خودش به سراغ تو خواهد آمد. جوان به امید رسیدن به معشوق ، گوشه گیری پیشه کرد و به عبادت و نیایش مشغول شد، به طوری که اندک اندک مجذوب پرستش گردید و آثار اخلاص در او تجلی یافت . روزی گذر پادشاه بر مکان او افتاد ، احوال وی را جویا شد و دانست که جوان، بنده ای با اخلاص از بندگان خداست . در همان جا از وی خواست که به خواستگاری دخترش بیاید و او را خواستگاری کند . جوان فرصتی برای فکر کردن طلبید و پادشاه به او مهلت داد . همین که پادشاه از آن مکان دور شد ، جوان وسایل خود را جمع کرد و به مکانی نا معلوم رفت . ندیم پادشاه از رفتار جوان تعجب کرد و به جست و جوی جوان پرداخت تا علت این تصمیم را بداند . بعد از مدتها جستجو او را یافت . گفت: (( تو در شوق رسیدن به دختر پادشاه آن گونه بی قرار بودی ، چرا وقتی پادشاه به سراغ تو آمد و ازدواج با دخ