سعید ایروانی
شرلوك هلمز كارآگاه معروف و معاونش واتسون رفته بودند صحرا نوردي و شب هم چادري زدند و زير آن خوابيدند. >>>>>>نيمه هاي شب هولمز بيدار شد و آسمان را نگريست. بعد واتسون را بيدار كرد و گفت: >>>>>> «نگاهي به آن بالا بينداز و بگو چه مي بيني؟»
سعید ایروانی
شاهسواری به دوستش گفت : بیا به كوهی كه خدا آن جا زندگی میكند برویم . میخواهم ثابت كنم كه او فقط بلد است به ما دستور بدهد ، و هیچ كاری برای خلاص كردن ما از زیر بارمشقات نمیكند. دیگری گفت : موافقم . اما من برای ثابت كردن ایمانم می آیم . وقتی به قله رسیدند ، شب شده بود . درتاریكی صدایی شنیدند : سنگ های اطرافتان را بار اسبانتان كنید و آن ها را پایین ببرید . شاهسوار اولیگفت : میبینی ؟
سعید ایروانی
به اصفهانیه میگن با لوستر جمله بساز میگه: سه تا دوست دارم یکی از یکی لوستر!
سعید ایروانی
یه روز یه نفر میخواسته كمرشو بخارونه دستش نمیرسیده زیرش صندلی میزاره...
سعید ایروانی
برای هشتادومین بار اداره مخابرات به عدهای ازهموطنان اعلام كرد كه با كارت سوخت نمیتوان به جایی زنگ زد..
سعید ایروانی
وصیت نامه غضنفر رو باز میكنن میبینن نوشته همه نمازهامو خوندم فقط برام 20 سال وضو بگیرید.
تو با هر کس به غیر از من چه میگویی؟
13 سال و 4 ماه و 9 روز و 1 ساعت و 35 دقيقه قبلتو راه بندگی طی کن عزیزا، من خدایی خوب میدانم
تو دعوت #کن مرا با خود به اشکی . یا خدایی، میهمانم #کن
که من چشمان اشک آلوده ات را دوست میدارم
طلب #کن خالق خود را. بجو مارا، تو خواهی یافت
که عاشق میشوی بر ما و عاشق میشوم بر تو که
وصل عاشق و معشوق هم، آهسته میگویم، خدایی، عالمی دارد
تویی زیباتر از خورشید زیبایم. تویی والاترین مهمان دنیایم.
که دنیا بی تو چیزی چون تورا کم داشت
وقتی تو را من آفریدم، بر خودم احسنت میگفتم
مگر آیا کسی هم با خدایش قهر میگردد؟
هزاران توبه ات را گرچه بشکستی، ببینم من تورا از درگهم راندم؟
13 سال و 4 ماه و 9 روز و 1 ساعت و 33 دقيقه قبلکه میترساندت از من؟ رها #کن آن خدای دور
آن نامهربان معبود، آن مخلوق خود را.
این منم پروردگار مهربانت. خالقت. اینک صدایم #کن مراباقطره اشکی
به پیش آور دو دست خالی خود را. با زبان بسته ات کاری ندارم
لیک غوغای دل بشکسته ات را من شنیدم
غریب این زمین خاکی ام. آیا عزیزم حاجتی داری؟
بگو، جزمن کس دیگر نمیفهمد. به نجوایی صدایم کن. بدانآغوش من باز است
قسم بر عاشقان پاک با ایمان
13 سال و 4 ماه و 9 روز و 1 ساعت و 32 دقيقه قبلقسم بر اسبهای خسته در میدان
تو را در بهترین اوقات آوردم
قسم بر عصر روشن ، تکیه کن بر من
قسم بر روز، هنگامی که عالم را بگیرد نور
قسم بر اختران روشن اما دور، رهایت من نخواهم #کرد
برای درک آغوشم، شروع #کن، یک قدم با تو
تمام گامهای مانده اش با من
تو بگشا گوش دل، پروردگارت با تو میگوید
ترا در بیکران دنیای تنهایان، رهایت من نخواهم #کرد