Rayhane
تـــــــو را به جـــــــــان مـــــــــادرتــــ آقا؛ ظهــــــور کن ...
Rayhane
عروس و داماد همدیگر را پسندیده بودند. همه چیز داشت خوب پیش می رفت که پدر عروس گفت: «فقط یک شرط دارم. ایشان حق نداره بره کردستان.» احمد زیر بار نرفت. گفت: «کردستان تکلیفه، ازدواج هم تکلیف. تکلیف که جلوی تکلیف رو نمی گیره. اگر موافقید بسم الله، اگر نه جنگ برام شرط نگذاشته !!»
Rayhane
"خـــوبــــی؟" گاهی با تمـــام تکراری بودنش غــوغــــــــا می کند...!!! و در جوابش میتوان بزرگترین دروغها را گفت... "خوبم"...
Rayhane
و تنها خدا است کـ از نشاטּ دادטּِ خورشیدش هر روز صبح، بـ آטּ ها کـ اهل دیدטּ هم نیستند، هرگز خسته نمےشود...
بازی با کلمات و دِل واژه ...
درد استـــ ... اینکه باشد و تو را نخواهد !!
Rayhane
جوابــــــــِ یــــــه حرفایــــی فقط یــــــه نفــــــــس ِ عمیـــــــــق ِ ...
Rayhane
خدا خواست که زیبایی و جمالش را در یک جسم مادی متبلور نماید، زن آفرید! سپس اراده نمود که عاطفه و مهربانیش را متجلی کند، در وجود مادر ظاهر ساخت!
اللهم عجل لولیک الفرج
14 سال و 5 ماه و 17 روز و 8 ساعت و 13 دقيقه قبل توسط موبایل