راه رفت کنار #تو ...... #غیبت کردن..... #مسخره کردن هم دیگه ..... بهم دیگه #ایراد گرفتن .....#دردودل کردن .......... های های #گریه کردن .....بلند بلند #خندیدن ........آره من و توییم کنار هم ......به درد هم میخوریم ....برا هم دل میسوزنیم ........ عشق دنیا رو میکنیم .....هیچی نمیتونه مارو از هم جدا کنه .......... هیچی .....جز...... #تنفر ....
خدایا کفر نمیگویم، پریشانم، چه میخواهی تو از جانم؟! مرا بی آنکه خود خواهم اسیر زندگی کردی. خداوندا! اگر روزی ز عرش خود به زیر آیی لباس فقر پوشی غرورت را برای تکه نانی به زیر پای نامردان بیاندازی و شب آهسته و خسته تهی دست و زبان بسته به سوی خانه باز آیی زمین و آسمان را کفر میگویی نمیگویی؟! خداوندا! اگر در روز گرما خیز تابستان تنت بر سایهی دیوار بگشایی لبت بر کاسهی مسی قیر اندود بگذاری و قدری آن طرفتر عمارتهای مرمرین بینی و اعصابت برای سکهای اینسو و آنسو در روان باشد زمین و آسمان را کفر میگویی نمیگویی؟! خداوندا! اگر روزی بشر گردی ز حال بندگانت با خبر گردی پشیمان میشوی از قصه خلقت، از این بودن، از این بدعت. خداوندا تو مسئولی. خداوندا تو میدانی که انسان بودن و ماندن در این دنیا چه دشوار است، چه رنجی میکشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است…
#کاش ....... حتی #1 بار ... #اشتباه ....زنگ میزدی .....الووو ....ببخشید اشتباه گرفتم ...... #بووووووووق ....... همین #کافیه .......برای تجدید... حضور #خیالی تو .....