javad
ﻋﻠﻢ ﺑﻬﺘﺮ ﺍﺳﺖ ﯾﺎ ﺛﺮﻭﺕ؟؟؟
ﻫﯿﭻ ﮐﺪﻭﻡ!!
ﯾﻪ ﺫﺭﻩ ﻣﻌﺮﻓﺖ!! ﮐﻪ ﺗﻮ ﯾﻪ ﺩﻧﯿﺎﺷﻮ ﺩﺍﺭﯼ...
javad
شنیدستم که
شهبازی کهنسال کبوتر بچه ای را کرد دنبال
زبیم جان به هر
سو بود پران زچنگ باز شاید در برد جان
زجان خود کشید
او آنزمان دست درختی در نظر بگرفت و بنشست
نگه کرد آن
نگون اقبال بر زیر که صیادی کمان بر کف به زه تیر
که صیادی نموده
قصد جانش کمان بگرفته و کرده نشانش
به زیر پای
صیاد و به سر باز نه بنشستن صلاح است و نه پرواز
به کلی رشته
امید بگسست در آن دم دل به امید خدا بست
چو امیدش به حق
بود آن کبوتر نجات از مرگ دادش حی داور
بزد ماری به
شست پای صیاد قضا بر باز خورد آن تیر و افتاد
به خاک افتاده
هم صیاد و هم باز کبوتر شاد و خندان کرد
پرواز
javad
خداوندا....
این یکی دعا نیست؛
یه خواهشه،
یه التماسه! .. مهربانی را به قلب ما آدما بازگردان...
javad
حسرت
چیزی نیست که من بخورم
حسرت
اون چیزیه که به دلت میذارم
javad
هر وقت دلم برات تنگ مي شه ميام پشت قلبت هي در مي زنم پس هر وقت قلبت مي زنه بدون دلم برات تنگ شده
javad
نمیدانم صدا کنم یا بنویسم سرعت صوت بیشتر است یا خیسی اشک یا تیزی قلم ؟ یا ... ...
javad
ﻣﻬﻢ ﻧﯿﺴﺖ کوچک ﺑﺎﺷﯽ ﯾﺎ بزرگ … ﻣﻬﻢ ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺁﻧﻘﺪﺭﻣﺮﺩ ﺑﺎﺷﯽ ﮐﻪ ﭘﺎﯼ ﺣﺮﻓﺖ ﺑﺎﯾﺴﺘﯽ ﻭﮔﺮﻧﻪ ﺩﻫﺎﻥ ﻫﺮ ﻧﺎﻣﺮﺩﯼ ﺑﻮﯼ ﮔﻨﺪ "دوستت دارم" ﻣﯿﺪﻫﺪ
javad
سگی پای صحرا نشینی گزید بخشمی که زهرش ز دندان چکید شب از درد بیچاره خوابش نبرد بخیل اندرش دختری بود خرد پدر را جفا کرد و تندی نمود که آخر تو را تیز دندان نبود پس از گریه مرد پراکنده روز بخندید کای بابک دلفروز مرا گرچه هم سلطنت بود و نیش دریغ آمدم کام و دندان خویش محالست اگر تیغ بر سر خورم که دندان به پای سگ اندر برم توان کرد با ناکسان بدر گی ولیکن نیاید ز مردم سگی
javad
ﻭﻗﺘﯽ ﮐﺴﯿﮑﻪ ﺩﻭﺳﺘﺶ ﺩﺍﺭﯼ ﺗﻮﻧﺴﺖ ﭼﻨﺪﺭﻭﺯ ﺍﺯﺕ ﺑﯽ ﺧﺒﺮ ﺑﻤﻮﻧﻪ ﻭﺩﻟﺶ ﺑﺮﺍﺕ ﺗﻨﮓ ﻧﺸﻪ ﯾﻪ ﻓﻨﺪﮎ ﺑﮕﯿﺮ ﺯﯾﺮ ﺍﻭﻥ ﺭﺍﺑﻄﻪ .. ﮔﻮﺭﺑﺎﺑﺎﯼ ﺍﺣﺴﺎﺳﺎﺗﺖ ..
javad
[!] یه چیزی بدجور ذهنمو در گیر کرده ، به این دوتا ضرب المثل دقت کنید : حالا طرف یه شکری خورد !!! ببخشید میون کلامتون شکر !!! آیا معنی شکر در دو جمله یکی است ؟؟؟ آیا با گفتن جمله دوم به ما توهین میشه ؟؟؟
javad
به دست خود درختی مینشانم
به پایش جوی آبی میكشانم
كمی تخم چمن بر
روی خاكش
برای یادگاری میفشانم
• • •
درختم كمكم آرد برگ و
باری
بسازد بر سر خود شاخساری
چمن روید در آن جا سبز و
خرم
شود زیر درختم سبزهزاری
• • •
به تابستان كه گرما رو
نماید
درختم چتر خود را میگشاید
خنك میسازد آن جا را
زسایه
دل هر رهگذر را میرباید
javad
[!] من نميدونم چه حکمتيه هروقت که من گشنمه فرق يخچالمون با کمد، فقط چراغ توشه! حالا کافيه من مريض بشم اشتهام کور بشه از تخم طوطي آمازوني بگير تا شتر بريون در اين گنجيده ميشه !
javad
نمـــــیـدانــــی، چه دردی دارد ! وقـــتـی .. حــــالـم .. در واژه هــا هــم نــمی گنــــجــد …!
javad
بهم گفت کمى از حال و روزت بگو و من سکوت کردم و سکوت کردم و سکوت کردم ، اونقدر سکوت کردم که مطمئن شدم چیزى رو از قلم ننداختم !