javad
ازت نمی گذرم ... نه به خاطر خودم ، به خاطر مادرم که بعد از رفتنت تمام لحظه های بی قراری و دلتنگیم را یواشکی پشت در اتاقم گریه کرد ..
javad
خداحافظ گوشي قطع.. پشتش سيگار صداي ضبط زياد ريپيت... خالي از خويشي و گيج و مبهوت بين بودن و نبودن پشتش سيگار لش روي تخت گريه کنار عکس مشترک پشتش سيگار نگاه به ساعت دقيقه به دقيقه پشتش سيگار خيره به گوشي چشم انتظار پشتش سيگار اولين روز بي تو بودن... ميدانم روزهاي ديگر هم به همين سادگي خواهد گذشت......!!!!!
javad
ســـوم
هفتــــم
چهلـــم
ســـــال . . .
چنـــد ســــال دیگــــر
بایــــد عــــزادار نبـــودن هایـــــت باشــــــم . . .؟
javad
عشق
را فقط برای خود خواستن نیست
او را برای او
وبرای رشد وتکامل یکدیگر خواستن است
عشق
به تملک واسارت دراوردن نیست
به ازادی و اگاهی رساندن است
ودر یک جمله:
عشق غلبه دیگر خواهی بر خود خواهی است
javad
من دريافته ام كه دوست داشته شدن هيچ و اما دوست داشتن همه چيز است و بيش از آن بر اين باورم كه آنچه هستي مارا پرمعني و شادمانه ميسازد ، چيزي جز احساسات و عاطفه ما نيست. . . پس آن كس نيكبخت است كه بتواند عشق بورزد
javad
مرا اینگونه باور کن :
کمی خسته کمی تنها
کمی از یاد رفته ٬کمی مغرور
کمی بی کَس ٬ کمی گستاخ
کمی سر خوش
کمی…..
کمی باور کردنم سخته !!؟؟
اينطور نيست..!!؟؟
javad
هنگاميکه دري از خوشبختي
به روي ما بسته مي شود ،
دري ديگر باز مي شود
ولي ما اغلب چنان به در بسته چشم مي دوزيم
که درهاي باز را نمي بينيم.
javad
خدایا: یا خیلی برگردون عقب یا بزن بره جلو .. اینجای زندگی دلم خیلی گرفته....
javad
زن گرفتم شدم اي دوست به دام زن اسير … من گرفتم تو نگير چه اسيري كه ز دنيا شده ام يكسره سير … من گرفتم تو نگير بود يك وقت مرا با رفقا گردش و سير … ياد آن روز بخير زن مرا كرده ميان قفس خانه اسير … من گرفتم تو نگير ياد آن روز كه آزاد ز غمها بودم … تك و تنها بودم زن و فرزند ببستند مرا با زنجير … من گرفتم تو نگير بودم آن روز من از طايفه دّرد كشان … بودم از جمع خوشان خوشي از دست برون رفت و شدم لات و فقير … من گرفتم تو نگير اي مجرد كه بود خوابگهت بستر گرم … بستر راحت و نرم زن مگير ؛ ار نه شود خوابگهت لاي حصير … من گرفتم تو نگير بنده زن دارم و محكوم به حبس ابدم … مستحق لگدم چون در اين مسئله بود از خود مخلص تقصير … من گرفتم تو نگير من از آن روز كه شوهر شده ام خر شده ام … خر همسر شده ام مي دهد يونجه به من جاي پنير … من گرفتم تو نگير
javad
دلم يک جاي دنج ميخواهد
آرام و بي تَنِش
جايي بايد باشد غير از اين کنج تنهايي!
تا آدم گاهي آنجا آرام بگيرد
مثلا ....
javad
آغوش تو مترادف امنیت است آغوش تو ترسهای مرا میبلعد لغتنامهها دروغ میگفتند آغوش تو یعنی پایان سردردها یعنی آغاز عاشقانهترین رخوتها آغوش تو یعنی “من” خوبم !
javad
تنها برخی از مردم باران را احساس میکنند، بقیه فقط خیس میشوند …/
javad
زین شاخه به آن شاخه پریدن ممنوع ، در ذهن بجز تو آفریدن ممنوع
غیر از تو ورود دیگران در قلبم ، عمرا ، ابدا ، هیچ ، اکیدا ، ممنوع!
javad
میان زمین و هوا، معلق.. بین ماندن و رفتن … بین علاقه و عقل … مانده بود سر در گم … ای کاش خدا کاری کند برای انتخاب درست …
javad
مرد از زن خیلی تنهاتر است مرد لاک ناخن نمیزند که هروقت دلش گرفت دستش را باز کند و به ناخن هایش نگاه کند… مرد موهایش بلند نیست که در بی کسی کوتاهش کند و لج کند با تمام دنیا ! مرد حتی دردهایش را اشک که نه سگ میکند میچسباند به پیشانیش… میشود گفت : میم … مثل مرد …