javad
کمر هفته شکست می توانم بروم پس فردا نفسی تازه کنم می توانم راحت با تکان دادن دستم همه جا پر بزنم می توانم بروم و به فرمان دلم سر دیوار تو دستی بزم برگردم ای دل ِ خسته ، به پیش ! برویم تا دیاری که در آن " ایست ، خبر دار " ی نیست برویم تا که چشمانم را در خیابان بچرانم یک شب مادرم چای را دم کرده ست و سماور سخن از آمدنم می گوید............
javad
خدایا
نفس هایم را بگیر
اگر از تو دور افتاده اند
بگذار
خاک
بشوید
تن آلوده به گناه را
در این هوای مسموم
محتاج نفس های تو ام
تا وجودم را از تو پر کنم
خدایا
دست هایم رو به آسمانت
و چشم هایم اما
افتاده بر خاک
چگونه از تو بخواهم
مهربانیت را
و چگونه تو را بخوانم
زبانم
شرمیگن از توست
خدایا
محتاجم به نوازشت
و به بارش باران رحمتت
javad
مردم اشتباهات زندگی خود را روی هم میریزند و از آن غولی می سازند که نامش “تقدیر” است
javad
امشب باز شب از تو گفتن است و شبی است غرق سکوت و من دراین سکوت ... تو را می بینم تو را می شنوم و تو را می خوانم و من این سکوت را می پرستم سکوتی که پر از صدای توست
javad
اری باید بروی اما دنیایمان کوچک است هرقدر هم دور شوم بازم به هم خواهیم رسید... باز هم تو را در خاطراتم خواهم دید... چگونه بروم وقتی جایی برای رفتن نیست... دیگر دنیایی برایم نمانده.. دنیای من تویی...تو
javad
نگو گناه كردم عاشق شدم
اگه گناه هم باشه جرمش این نیست
كه دستاتو یكی دیگه بگیره
نه جرم من این قده سنگین نیست
فدات بشم نگاتو از من نگیر
نه بخدا قسمت من این نیست
هیشكی قد من تو رو دوست نداره
برای خوشبختیت غمگین نیست
هنوز داره تو گوش من می پیچه
لهن دوست دارم گفتنت گلم
هنوز فقط تو تنها آرزومی
هنوز واست تنگ میشه هرشب دلم
هنوز واست تنگ میشه هرشب دلم
با این كه میدونم تو قلب سنگت
دیگه برای من جایی نداره
دلم نمیاد تو رو نفرین كنم
الهی كه خدا سرت نیاره
هنوز داره تو گوش من می پیچه
لهن دوست دارم گفتنت گلم
هنوز فقط تو تنها آرزومی
هنوز واست تنگ میشه هرشب دلم
هنوز واست تنگ میشه هرشب دلم
javad
هرشـ ـَب اَز پـ ـُشتِ صـ ـَفحـ ـہ کـ ـوچَکـ ـ ـِ مـ ـ ـوبایـ ـ ـلـ دَر آغوشَــم میـ ـگیرے و نـ ـِمیدآنـ ـ ـے چـ ـ ـہ آرآمشــے בآرَב
javad
دوستی حقیقی مانند نهالیست که در کوهستان بروید، به مجرد اینکه ریشههای خود را به سنگهای صخره کوه متصل کرد، دیگر طوفانهای سخت و بادهای تند قادر به کندن آن نخواهند بود.
javad
دوستانم همه نابند طلا سیری چند؟.......درد از همه شان دور بلا سیری چند؟.........بی گل روی عزیزان نفسم میگیرد............ بی حضور رفقا صلح و صفا سیری چند؟
javad
آﺩﻣﺎﯼ ﺭﺍﺳﺘﮕﻮ ﺧﯿﻠﯽ ﺯﻭﺩ ﻭ ﺧﯿﻠﯽ ﺭﺍﺣﺖ ﻋﺎﺷﻖ میشن... ﺧﯿﻠﯽ ﺭﺍﺣﺖ ﺍﺣﺴﺎﺳﺸﻮﻥ ﺭﻭ ﺑﺮﻭﺯ ﻣﯿﺪﻥ... ﺧﯿﻠﯽ ﺭﺍﺣﺖ ﺑﻬﺖ میگن ﮐﻪ ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩﺍﺭﻥ... ﺧﯿﻠﯽ ﺩﯾﺮ ﺩﻝ ﻣﯽ ﮐﻨﻦ... ﺧﯿﻠﯽ ﺩﯾﺮ ﺗﻨﻬﺎﺕ میزارن... ﺍﻣﺎ ﻭﻗﺘﯽ ﺯﺧﻤﯽ ﺑﺸﻦ، ﺳﺎﮐﺖ میشن، ﭼﯿﺰﯼ نمیگن، ﺧﯿﻠﯽ ﺭﺍﺣﺖ ﻣﯿﺮﻥ ﻭ ﺩﯾﮕﻪ هیچوقت ﺑﺮ نمیگردن!!!
javad
آدم ها هرچــقدر که کسی رو بیشتر دوست داشته باشند زودتـــر از دستش ناراحـت میشند این حساسیت زیاد فقط از روی عشقه پس به جای بحث کردن درکشون کنیم.
javad
من سکوت خویش را گم کرده ام
ای سکوت ای مادر فریادها
گم شدم در این هیاهو گم شدم
من که خود افسانه میپرداختم
عاقبت افسانه مردم شدم !
تو کجایی تا بگیری داد من ؟
گر سکوت خویش را میداشتم
زندگی پر بود از فریاد من !
"فریدون مشیری"
javad
اگه یه روز دلمو شکستی “فدای سرت” فقط کفش بپوش که شکسته هاش تو پات نره
javad
زن که سیـــــگار میکــــــــــــــــ ــــــشد یعنی یـــک تناقص پر معــــــنی !! یعنی روحــــی ظــــریف با زخمـــــــــی مردانه ..