وحید
به
قـــولِ والت ویتمن :
زندگی به من آموخت؛ بودن با
کسانی که دوستشان دارم، از همه چیز با ارزش تر است
وحید
روزگار نبودنت را برایم دیکته میکند و نمره من باز دوباره همان می شود. هیچوقت نبودنت را یاد نمیگیرم.............
وحید
کاش می شد یه گوشه ای نوشت خدایا امشب خسته ام
وحید
تمام خنده هایم را نذر کرده ام تا تو همان باشی که صبح یکی از روزهای خدا عطر دستهایت ، دلتنگی ام را به بادمی سپارد
وحید
اواتر نو مبارک ابجی اما چرا اخمو ؟@NANAziiiiiii
وحید
نه آسونه که دل بکنی نه آسونه با تو باشه .... این یه داستان همیشگیه ....تو هم با خودت میگی کاش هیچوقت ندیده بودمش ....
وحید
گوشه نــدارد که یـک گوشه اش بنشینم ... و نفسی تــازه کنم ... گــرد گــرد است .. این زمین.. ایــن روزگــــار ...
وحید
صدای باران را می شنوی ستاره من ؟؟؟ منتظر نباش بشنوی که از دلبستگی به تو دل بریده ام.. هیچ توقعی از تو ندارم، اگر دوستم نداری در همان فاصله دور بمان.... همین نام و یاد تو، از تمام بودنت برای روشن کردن اتاق تنهایی دلم کا[!]ت... حتی اگر نباشی هم گمان بودنت را در دفترم ،دلم وهر جایی که میتوانم یاد کنم حک می کنم.... شاید روزی به احساسم بخندی... مهم نیست.... گاهی وقت ها، دوست داشتن یعنی گذاشتن و گذشتن... اگر روزی از تو گذشتم، بدان بخاطر تو، از توگذشتم...
وحید
قــیـامـتی سـت..! از لـحـظه ای که زنــگ ِ تــلـفن بـــلـند مـی شـود.. از جـــا مــی پَـــرم..! تــا لـحـظه ای کـه.. مــثـل ِ هـمـیـشه.. "تــــو نـــیـستـی"..!!
وحید
آن عشق که , در تسخیرِ چنگالِ حسرت است دردش را , گریزی نیست . . . ... . . . خواهد آمد , خواه ناخواه
وحید
هفتاد رنگ بازی میکند تا میزبان سیاهی دیگری باشد ! شهر من اینجا نیست ! اینجا … همه قار قار چهلمین کلاغ را دوست می دارند ! و آبرو چون پنیری دزدیده خواهد شد ! شهر من اینجا نیست ! اینجا … سبدهاشان پر است از تخم های تهمتی که غالبا “ دو زرده ” اند ! من به دنبال دیارم هستم ! شهر من اینجا نیست…شهر من گم شده است.
وحید
آنها که از دور نگاه میکنند ! می گویند:تو چه کم داری؟ هیچ !!! و من باران اشکهایم را در ابر چشمانم پنهان میکنم و با لبخند پوچی به نشانه تایید سر تکان می دهم ... اما خودم میدانم که هرگاه درون خود را میکاوم به یک غم بزرگ میرسم ... و آن غم نبودن توست !!! من در کنار همه تو را کم دارم !