دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

وحید

HACKED BY WITH HAmEd KH@TaR درباره »
وحید
مرد - مجرد
امتیاز: 2015.1

دنبال‌شدگان

(436 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(207 کاربر)

گروه‌ها

(51 گروه)

بازدید

وحید
وحید
در میکده

به قـــولِ والت ویتمن : زندگی به من آموخت؛ بودن با کسانی که دوستشان دارم، از همه چیز با ارزش تر است

وحید
وحید
در میکده

در سونامی ژاپن وقتی گروه نجات، زن جوان را زیر آوار پیدا کرد او مرده بود اما کمک رسانان زیر نور چراغ قوه، چیز عجیبی دیدند. زن با حالتی عجیب به زمین افتاده، زانو زده و حالت بدنش زیر فشار آوار کاملا تغییر یافته بود. ناجیان تلاش می کردند جنازه را بیرون بیاورند که گرمای موجودی ظریف را احساس کردند. چند ثانیه بعد، سرپرست گروه، دیوانه وار فریاد زد: بیایید، زو د بیایید! یک بچه اینجا است. بچه زنده است. وقتی آوار از روی جنازه مادر کنار رفت دختری از زیر آن بیرون کشیده شد. مردم وقتی بچه را بغل کردند، یک تلفن همراه از لباسش به زمین افتاد که روی صفحه شکسته آن این پیام دیده می شد: عزیزم، اگر زنده ماندی، هیچ وقت فراموش نکن که مادر با تمامی وجودش دوستت داشت. _________________ سرم را نه ظلم می تواند خم کند ، نه مرگ ، نه ترس ، سرم فقط برای بوسیدن دست های تو خم می شود مادرم

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
وحید
وحید
در میکده

روزگار نبودنت را برایم دیکته میکند و نمره من باز دوباره همان می شود. هیچوقت نبودنت را یاد نمیگیرم.............

وحید
وحید
در میکده

حکایت حالت برزخی زن بی حجاب یکی از شاگردانشیخ رجبعلی خیاط رحمة الله علیه بنام آقا سید می گفت: هنگام بیرون آمدن از در حیاط، ابتدا ایشانخارج می شد و من هم بدنبال او می رفتم. روزی زنی آرایش کرده و بدون حجاب و گیسو فرو هشته از آنجا می گذشت. جناب شیخ به من فرمود: نگاه کن - یعنیباطن این زن را ببین. با تصرف شیخ نگاه کردم ... دیدم زمین مانند مس گداخته است و همان زن بدونپوشش ایستاده، و از تار موی او، آثار ناپاکی شهوت می ریزد و شعله ور می شود،مانند قطرات بنزین که بر روی آتش بریزد. وقتی چنین دیدم، جناب شیخ فرمود: روحاین زن را به اندازۀ هزار آدم جهنمی عذاب می کنند

این ارسال را بازنشر کرده است.
وحید
وحید
در میکده

کاش می شد یه گوشه ای نوشت خدایا امشب خسته ام

وحید
وحید
در میکده

تمام خنده هایم را نذر کرده ام تا تو همان باشی که صبح یکی از روزهای خدا عطر دستهایت ، دلتنگی ام را به بادمی سپارد

وحید
وحید

اواتر نو مبارک ابجی اما چرا اخمو ؟@NANAziiiiiii

وحید
وحید
در میکده

نه آسونه که دل بکنی نه آسونه با تو باشه .... این یه داستان همیشگیه ....تو هم با خودت میگی کاش هیچوقت ندیده بودمش ....

وحید
وحید
در میکده

گوشه نــدارد که یـک گوشه اش بنشینم ... و نفسی تــازه کنم ... گــرد گــرد است .. این زمین.. ایــن روزگــــار ...

وحید
وحید
در میکده

صدای باران را می شنوی ستاره من ؟؟؟ منتظر نباش بشنوی که از دلبستگی به تو دل بریده ام.. هیچ توقعی از تو ندارم، اگر دوستم نداری در همان فاصله دور بمان.... همین نام و یاد تو، از تمام بودنت برای روشن کردن اتاق تنهایی دلم کا[!]ت... حتی اگر نباشی هم گمان بودنت را در دفترم ،دلم وهر جایی که میتوانم یاد کنم حک می کنم.... شاید روزی به احساسم بخندی... مهم نیست.... گاهی وقت ها، دوست داشتن یعنی گذاشتن و گذشتن... اگر روزی از تو گذشتم، بدان بخاطر تو، از توگذشتم...

وحید
وحید
در میکده

یه روزهایی توزندگی هست که همیشه به بودنشون فکرمی کردی,به اینکه یه روزی اتفاق بیوفته.. روزهایی که تو حین ناباوری میاد وتو نمیدونی که باید خوشحال باشی یا گریه کنی!! روزهایی که تو حاضر نیستی دقیقه ای یا حتی ثانیه ای ازش رو فراموش کنی.. روزهایی که تونمیدونی اسمش روچی بذاری..شایدیه رویای شیرین!! روزهایی که دیگه هیچ وقت نمی تونی لذت بودنش و تجربه کنی..مثل یه صداکه هر روز منتظره شنیدنش باشی.....................اما!! همیشه چیزهای خوبه که زود تموم میشه ومیشه یه خاطره گوشه قلبت... خاطره ای که میشه یه بغض فرونخورده تو گلوت... خاطره ای که تو دلتنگی یات میشه تنها دلخوشیت... به یاد تموم اون روزهای خوب چشماتو می بندی و آروم میگی: یادش بخیر

این ارسال را بازنشر کرده است.
وحید
وحید
در میکده

قــیـامـتی سـت..! از لـحـظه ای که زنــگ ِ تــلـفن بـــلـند مـی شـود.. از جـــا مــی پَـــرم..! تــا لـحـظه ای کـه.. مــثـل ِ هـمـیـشه.. "تــــو نـــیـستـی"..!!

وحید
تادلغ.jpg وحید
در میکده

آن عشق که , در تسخیرِ چنگالِ حسرت است دردش را , گریزی نیست . . . ... . . . خواهد آمد , خواه ناخواه

وحید
وحید

هفتاد رنگ بازی میکند تا میزبان سیاهی دیگری باشد ! شهر من اینجا نیست ! اینجا … همه قار قار چهلمین کلاغ را دوست می دارند ! و آبرو چون پنیری دزدیده خواهد شد ! شهر من اینجا نیست ! اینجا … سبدهاشان پر است از تخم های تهمتی که غالبا “ دو زرده ” اند ! من به دنبال دیارم هستم ! شهر من اینجا نیست…شهر من گم شده است.

وحید
وحید

آنها که از دور نگاه میکنند ! می گویند:تو چه کم داری؟ هیچ !!! و من باران اشکهایم را در ابر چشمانم پنهان میکنم و با لبخند پوچی به نشانه تایید سر تکان می دهم ... اما خودم میدانم که هرگاه درون خود را میکاوم به یک غم بزرگ میرسم ... و آن غم نبودن توست !!! من در کنار همه تو را کم دارم !