دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

velveshia

velveshia
زن - مجرد
امتیاز: 2337.95

دنبال‌شدگان

(496 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(259 کاربر)

گروه‌ها

(15 گروه)

بازدید

velveshia
velveshia

دختر به دوست پسرش : نظرت راجع به عشقمون چیه؟ پسر : سعی کن ستاره هارو بشمری، خودت می فهمی. دختر : وااااااای، یعنی بی نهایته. پسر : نه لعنتی. تلف کردن وقته !

velveshia
velveshia

همه ی پل های پشت سرم را خراب کردم ؛ از عــمد …. راه اشــتباه را نباید برگشت … !!!

بازی با کلمات و دِل واژه ...
بازی با کلمات و دِل واژه ...
توسط velveshia

تابوت ............

velveshia
velveshia

همه ی مداد رنگی ها مشغول بودند به جز مداد سفید... هیچ کسی به او کاری نمی داد ... همه می گفتند:تو به هیچ دردی نمی خوری... یک شب که مداد رنگی ها توی سیاهی کاغذ گم شده بودند مداد سفید تا صبح کار کرد؛ماه کشید؛مهتاب کشید و آنقدر ستاره کشید که کوچک وکوچک تر شد... صبح توی جعبه ی مداد رنگی جای خالی او با هیچ رنگی پر نشد

velveshia
velveshia

همیشه خوب خداحافظی كنید! گاهی همه چیز آنقدر سریع اتفاق می‌افتد كه فرصتی برای یك خداحافظی خوب پیدا نمیكنید ! گاهی جای بوسه‌ای كه هنگام خداحافظی نكرده‌اید، تا ابد درد می‌كند....

velveshia
velveshia

می سپارمت به همانی که تو را به جان من انداخت ! " تقدیر "

این ارسال را بازنشر کرده است.
velveshia
velveshia

دیگران می پرسند: چگونه ای؟ می گویم: رو به راهم! رو به راهی که سالهاست میروم و هنوز به او نرسیده ام ...

velveshia
velveshia

دوستم تعریف میکرد که یک شب موقع برگشتن از ده پدری تو شمال طرف اردبیل، جای اینکه از جاده اصلی بیاد، یاد باباش افتاده که می گفت: جاده قدیمی با صفا تره و از وسط جنگل رد میشه! اینطوری تعریف میکنه: من احمق حرف بابام رو باور کردم و پیچیدم تو خاکی 20 کیلومتر از جاده دور شده بودم که یهو ماشینم خاموش شد و هرکاری کردم روشن نمیشد. وسط جنگل، داره شب میشه، نم بارون هم گرفت. اومدم بیرون یکمی با موتور ور رفتم دیدم نه میبینم، نه از موتور ماشین سر در میارم!! راه افتادم تو دل جنگل، راست جاده خاکی رو کرفتم و مسیرم رو ادامه دادم. دیگه بارون حسابی تند شده بود. با یه صدایی برگشتم، دیدم یه ماشین خیلی آرام وبی صدا بغل دستم وایساد. من هم بی معطلی پریدم توش. اینقدر خیس شده بودم که به فکر اینکه توی ماشینو نیگا کنم هم نبودم. وقتی روی صندلی عقب جا گرفتم، سرم رو آوردم بالا واسه تشکر دیدم هیشکی پشت فرمون و صندلی جلو نیست!! وحشت کردم داشتم به خودم میومدم که ماشین یهو همونطور بی صدا راه افتاد هنوز خودم رو جفت و جور نکرده بودم که تو یه نور رعدو برق دیدم یه پیچ جلومونه! تمام تنم یخ کرده بود. نمیتونستم حتی جیغ بکشم ماشین

velveshia
1ad7859a4b004a8337d2b32b868d77fb-300.jpg velveshia

چلوکباب سلطانی! ارسال این تصویر فقط جهت اب انداختن دل کاربران در این ساعت بوده و ارزش دیگری ندارد

velveshia
velveshia

ما که رفتیم به زندگیمون برسیم

بازی با کلمات و دِل واژه ...
بازی با کلمات و دِل واژه ...
توسط velveshia

ریاضت

velveshia
velveshia

حد مهریه : 313 سکه * 800 هزار تومان = 250 میلیون ! دیه : 90 میلیون ! انتخاب با شماست !!!!

velveshia
velveshia

دختر به دوست پسرش : نظرت راجع به عشقمون چیه؟ پسر : سعی کن ستاره هارو بشمری، خودت می فهمی. دختر : cااااااای، یعنی بی نهایته. پسر : نه لعنتی. تلف کردن وقته !

velveshia
velveshia

هر از گاهی دریا هوس میکنه به ساحلش سر بزنه،مهم نیست ساحل تحویلش بگیره یا نه مهم اثبات وفاداریست...

velveshia
velveshia

می گن نیمه اول زندگی یک مرد برای پیدا کردن زن مورد علاقه اش سپری میشه و نیمه دوم هم برای پیچوندن همان زن مورد علاقه.