vergilreza
تفاوت من و تو در این است که من برای تو خاطره شدم و تو برای من رویا . . .
vergilreza
هوراااااااااااااا خداجون دوست دارم الان داره برف میادددددددد
vergilreza
حسین-پناهی هیچ وقت نقاش خوبی نخواهم شد. امشب دلی کشیدم شبیه نیمه سیبی که به خاطر لرزش دستانم در زیر آواری از رنگ ها ناپدید شد..!
vergilreza
مثل اینکه که خدا صدام رو شنید داره بارون میاد هوراااااااااااااااااااااااااا
vergilreza
اسلام دروغین از شریعتی
مارکسیسم می گوید: رفیق، نانت را خودت بخور،
حرفت را من می زنم.
فاشیسم می گوید: رفیق نانت را من می خورم،
حرفت را هم من می زنم
و تو فقط برای من کف بزن.
اسلام حقیقی می گوید: نانت را خودت بخور،
حرفت را هم خودت بزن
و من فقط برای اینم که تو به این حق برسی.
اسلام دروغین می گوید: تو نانت را بیاور به ما بده
و ما قسمتی از آن را جلوی تو می اندازیم،
اماّ آن حرفی را که ما می گوییم بزن
vergilreza
هرکس آنچنان میمیرد که زندگی می کند
دکتر شریعتی
vergilreza
ان بولین " دومین همسر هنری هشتم پادشاه انگلستان, هنگامیکه محکوم به مرگ شد , در اخرین لحظات زندگی به یکی از دوستانش که مثل ابر بهاری سرشک از دیده فرو میریخت به خونسردی گفت : شجاع باش خوشبختانه جلاد بسیار ماهر است و گردن من بسیار باریک.! در خارج از خوابگاه " کوئین الیزابت " ملکه انگلستان, دستجات مردم زانو زده بودند و برای ملکه شان که اخرین لحظات زندگی خود را میگذراند – دعا میکردند . حاذق ترین پزشکان بر بالین ملکه انگلستان حاضر بودند, ولی عفریت مرگ رفته رفته نزدیکتر می شد و هنگامیکه " کوئین الیزابت " مرگ را امری اجتناب ناپذیر احساس کرد, در حالیکه مشت خود را با ناتوانی تکان میداد فریاد زد : همه ثروت و دارائی من در ازای یک لحظه زمان !
vergilreza
دکتر " ساموئل گارت " پزشک مشهور انگلیسی هنگام مرگ به همکاران پزشک خود که اطراف بستر او ازدحام کرده بودند – گفت : اقایان.. لطفا کنار بروید و بگذارید بطور طبیعی بمیرم !
vergilreza
بچه ها ی سرویس بلاگ خارجی بجز بلاگر و وردپرس معرفی کنین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
vergilreza
اسکندرمقدونی ، هنگامی که در یکی از شهرهای ایران از گورستان عبور می کرد از مشاهده سنگ قبرها بشدت متعجب شد. پیرمردی که آنجا بود را خطاب قرار داد و پرسید که چرا در شهر شما همه مردم در سنین کودکی یا نوجوانی می میرند؟ و به سنگ قبرها اشاره کرد که روی آنها نام متوفی و مدت زندگی او را نوشته بود و همه عدد ها بین یک تا ده بود
پیرمرد سری تکان داد و گفت در شهر ما رسم بر این است که بجای عمر طبیعی افراد، میزانی که شخص در عمرش گناه نکرده است را بعنوان عمر واقعی و ارزشمند او حساب می کنیم، هر کسی در آخر عمرش، روزهایی که مرتکب گناه نشده را می شمرد و حساب می کند که چند سال می شود، اگر بطور مثال جمع همه روزهای بدون گناه بشود دو سال، ما روی سنگ قبر او می نویسیم "مدت زندگی 2 سال. اسکندر کمی در خود فرو رفت و از پیر مرد پرسید اگر اسکندر کبیر در شهر شما بمیرد، روی سنگ قبر او چه خواهید نوشت؟ آن مرد روشن ضمیر پاسخ داد روی سنگ قبر تو می نویسیم: اسکندر ،مردی که هرگز زاده نشد
vergilreza
عکس ها ی جنایت امریکا در ویتنام و اخبار سازمان ملل پیشرفت تکنولوژی همه و همه را درwww.vergilreza.blogspot.comببینید
vergilreza
نکبت رستاخیز است و سیاهس سپیده ام حقیقت بر ما روشن است به مثابه زغال بر اتش