شب همگی خوش بوس بوس .یک روز دختری که از جبر نمره نیاورده بود و بهترین دوستش هم او را ترک کرده بود به مادرش گفت همش اتفاق های بد می افتد. مادر در حال کیک پختن بود از او پرسید که ایا کیک دوست دارد.دخترک جواب داد من عاشق دسپخت شما هستم. مادر مقداری روغن به او داد دخترکبه او گفت اه... حالم را بهم می زند مادر تخم مرغ خام به او داد دختر گفت از بویش متنفرم مادر به او گفت با کمی ارد چطور است دختر گفت از ان هم متنفرم مادر با چهره ای مهربان گفت شاید همه ی اینها به تنهایی بد به نظر ایند ولی وقتی ان ها را به اندازه و شیوه ی مناسب با هم مخلوط کنی یک کیک خوشمزه خواهی داشت . خداوند نیز چنین عمل می کند. ما خیلی وقت ها از پیشامد های ناگوار پروردگارمان شکایت می کنیم در حالی که فقط او می داند.که این موقعیت ها برای امادگی در مراحل بعدی زندگی لازم است و منتهی به خیر می شوند باید به خدا توکل کرد و اطمینان داشت که همه ی موقعیت ها به ظاهر نا خوشایند معجزه می افریند