sasan
توسط پیامک
آشفته ام خدایا آشفته،آخه خداجون حکمت بدنیااومدنم چی بود ک درکش نمیکنم؟
sasan
سال نومی شود.زمین نفسی دوباره می کشد.برگ ها به رنگ در می آیند و گل ها لبخند می زند و پرنده های خسته بر می گردند و دراین رویش سبز دوباره…من…تو…ما… کجا ایستاده اییم.سهم ما چیست؟..نقش ما چیست؟…پیوند ما در دوباره شدن با کیست؟… زمین سلامت می کنیم و ابرها درودتان باد و چون همیشه امیدوار وسال نومبارک…
sasan
توسط پیامک
سرکلاس زبان نشستم وهمیشه احساس میکنم باراوله توinکلاس میشینم
هردفعه همه چیزتازگی داره/جالبه ک استادهرهفته همه روسلاخی میکنه/سخت نگیرخب
sasan
پیغام گیر تلفن پدربزرگ و مادر بزرگ: ما اکنون در دسترس نیستیم؛ لطفابعد از شنیدن صدای بوق پیغام بگذارید: اگر شما یکی از بچه های ما هستید؛ شماره 1 را فشار دهید. اگر می خواهید بچه تان را نگه داریم؛ شماره 2 را فشار دهید. اگر می خواهید ماشین را قرض بگیرید؛ شماره 3 را فشار دهید. اگر می خواهید لباسهایتان را تعمیر کنیم؛ شماره 4 را فشار دهید. اگر می خواهید بچه تان امشب پیش ما بخوابد؛ شماره 5 را فشار دهید. اگر می خواهید بچه تان را از مدرسه برداریم ؛ شماره 6 را فشار دهید. اگر می خواهید برای مهمانان آخر هفته تان غذا درست کنیم ؛ شماره 7 را فشار دهید. اگر می خواهید امشب برای شام بیایید؛ شماره 8 را فشار دهید. اگر پول می خواهید؛ شماره 9 را فشار دهید. اما اگر می خواهید ما را برای شام دعوت کنید یا ما را به گردش ببرید يا با هم به مسافرت برويم ، بگویید، ما داریم گوش می کنیم !!
sasan
شهردار ، به هنگام بازديد از يك بيمارستان رواني از روانپزشك پرسيد : شما چطور مي فهميد كه يك بيمار رواني به بستري شدن نياز دارد يا نه !؟ روان پزشك گفت : ما وان حمام را پر مي كنيم و يك قاشق چايخوري ، يك فنجان و يك سطل جلوي بيمار مي گذاريم و از او مي خواهيم كه وان را خالي كند . شهردار گفت : آهان ! فهميدم ! آدم عادي بايد سطل را بردارد چون بزرگ تر است ! روان پزشك گفت : نه ! آدم عادي درپوش وان را بر مي دارد !! حالا دوست داريد در كدام اتاق تيمارستان ما بستري شويد !!!؟؟ ........................................................ يك : راه حل مسئله هميشه در گزينه هاي پيشنهاد شده نيست دو : در حل مشكل و در هنگام تصميم گيري ، هدف نبايد فراموش شود . در داستان فوق هدف خالي كردن آب وان است نه استفاده از ابزار پيشنهادي . سه : همه راه حل ها هميشه در تيررس نگاه نيستند .
sasan
شب همگی خوش بوس بوس .یک روز دختری که از جبر نمره نیاورده بود و بهترین دوستش هم او را ترک کرده بود به مادرش گفت همش اتفاق های بد می افتد. مادر در حال کیک پختن بود از او پرسید که ایا کیک دوست دارد.دخترک جواب داد من عاشق دسپخت شما هستم. مادر مقداری روغن به او داد دخترکبه او گفت اه... حالم را بهم می زند مادر تخم مرغ خام به او داد دختر گفت از بویش متنفرم مادر به او گفت با کمی ارد چطور است دختر گفت از ان هم متنفرم مادر با چهره ای مهربان گفت شاید همه ی اینها به تنهایی بد به نظر ایند ولی وقتی ان ها را به اندازه و شیوه ی مناسب با هم مخلوط کنی یک کیک خوشمزه خواهی داشت . خداوند نیز چنین عمل می کند. ما خیلی وقت ها از پیشامد های ناگوار پروردگارمان شکایت می کنیم در حالی که فقط او می داند.که این موقعیت ها برای امادگی در مراحل بعدی زندگی لازم است و منتهی به خیر می شوند باید به خدا توکل کرد و اطمینان داشت که همه ی موقعیت ها به ظاهر نا خوشایند معجزه می افریند
sasan
الايا ايهاالساقي ادر کاسا و ناولها که عشق آسان نمود اول ولي تالار و شام و عاقد و عکاس و آرايشگر و فيلم و لباس و تاج و کفش و کيف و ساک و سکه و شمش و پلاک و شمعدان و ساعت و زنجير و سرويس طلا آنهم از آن سرويس خوشگلها... و از اين جور مشکلها /حالا من چی کار کنم من زن میخوام پول ندارم. بی پولی بد دردیه، نیما جون گرفتارش شدم
sasan
توسط پیامک
زندگى آنقدر ابدى نیست که هر زمان بتوان؛ مهربان بودن را به فردا انداخت
sasan
وقتی خانه 57 متری بزرگتر از آن است که تحملش کنم پتو را میکشم روی سرم ولی چشمانم را نمی بندم. نیمساعت رادار اسکولنیک میخوانم سه ساعت روزنامه شرق. یک ربع با HFSS شبیه سازی می کنم دو ساعت وبلاگ می خوانم. یک عمر زندگی می کنم کلی میمیرم. خدايا! حتماَ خودت فکر بعدش را کرده ای
sasan
حالا ک امید بودن تو در کنارم داره میمیره ، منم و گریه ممتد نصف شب و دوباره دلم میگیره ، عذابم میده این جای خالی...........