دنبالر یک میکروبلاگ چند رسانهای است که کاربران آن میتوانند یک ارسال با طول 1000 کاراکتر بهمراه تصویر، ویدئو، لینک و فایل داشته و با دنبال کردن کاربرانِ شبکه، افکار و نظرات خود را با سایرین به اشتراک بگذارند. گروهها، کارمندان، همکاران و انجمنها با ایجاد یک گروه عمومی یا خصوصی قادر به ارتباط با یکدیگر و اطلاع رسانی بوده و به کمک تکنولوژی RSS میتوانند تازه ترینهای شبکه را پیگیری نمایند. دنبالر توسط هر وسیلهی متصل به اینترنت از جمله تلفن همراه دنبالپذیر بوده و امکان ارسال پست توسط پیامک (SMS) را دارا میباشد!
لایک(6 کاربر) |
بازنشر(3 کاربر)پیگیریکنندگان دیدگاه(مشاهده) |
یه صدا اومد : اون کلاغ زشـتـــو بـبـیـن !
15 سال و 5 ماه و 12 روز و 8 ساعت و 21 دقيقه قبلکلاغه چشاش تار شد، همه جا رو سیاه می دیـد
عین خودش : زشت و سیاه ، کلاغ مرد ...
کسی نفهمید که کلاغ دلش خیلی گرفته بود ،
آخه شب قبل یه گربه بچه هاشو خورده بـود .
کلاغ هم دلی داشت ، همدم و همدلی داشت ،
کلاغ هم عاشق بود ، کلاغ سیاه پاپتی ، زشت و
سیاه و خط خطی ؛ واسه خودش کسی بود ...
کی از دل کلاغ با خبر بود ؟! کی حالشو می فهمید ....؟!!
حیف کلاغ پاپتی ، سیاه و زشت و خط خطی ...
راستی ؛ مگه ما آدما از دل هم خبر داریم ؟!
ما آدمای رنگارنگ ، زشت و قشنگ ،
رد میشیم از کنار هم ...حرفای بیخود میزنیم ،
خنده هامون شیشه ای ، درد دلامون الکی ،
عاشقیامون دروغکی !
ما لای دودا گم شدیم ؛ تصویرامون خیالیه ،
هرچی که داره مغزمون ، شکلکای سئوالیه ...؟!
دل چیه : یک تیکه خون ، پر از " نرو ، پیشم بمون ... "
دلم میخواست کلاغ بودم ، همون کلاغ پاپتی ،
زشت و سیاه و خط خطی ...
پر میزدم تو آسمون ، کسی نمی گفت کـه : بمون !
می پریدم رو یه درخت گریه می کردم : قار و قار !
پشت سرش یه زهر مار !!!
حداقل این فحشه که راستکی بود !
اینجوری هیچکسی دلش واسم الکی نمی سوخت ،
کسی برام لباس پادشاه توی قصه ها رو نمی دوخت ...
نه عاشق کسی بودم ، نه کسی عاشقم بود ؛
کلاغ تـنهایی بودم ، گمشده تو شهر دود ....
اشک کلاغو هیچکسی نمی تونه ببینه !
حال دلش ؟! عجب ....! مگه حالی واسش میمونه ؟!
دلم میخواست کلاغ بودم تا که یه روز ،
زخم یه سنگ (که درد اون بهتره از زخم زبون آدما) ،
دلم رو با تموم این نگفته هاش بترکونه ،
کسی دلش واسه کلاغ زنده که نمی سوزه !
کسی دلش واسه کلاغ مرده هم نمی سوزه ...
صبح سحر یه رفتگر کلاغه رو انداخت لابه لای آشغالا ،
کلاغ با دلش پرید تو قصه ها ...
دلش نگو ، یه تیکه خون ؛ پر از " برو ، پیشم نمون .... "

15 سال و 5 ماه و 12 روز و 8 ساعت و 17 دقيقه قبل
15 سال و 5 ماه و 12 روز و 8 ساعت و 16 دقيقه قبل
15 سال و 5 ماه و 12 روز و 8 ساعت و 14 دقيقه قبل
15 سال و 5 ماه و 12 روز و 8 ساعت و 14 دقيقه قبل
15 سال و 5 ماه و 12 روز و 8 ساعت و 12 دقيقه قبلولی فکر کنم خط آخر
پر از " نرو ، پیشم بمون ... " رو داره .
شاید هم من اشتباه می کنم
نمی دونم دقیقاً ..... در هر صورت ممنون از تذکرتون ......
15 سال و 5 ماه و 12 روز و 8 ساعت و 9 دقيقه قبلتو دل یه مزرعه یه کلاغ روسیاه هوایی شده بره...
15 سال و 5 ماه و 12 روز و 5 ساعت و 31 دقيقه قبل