دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

شعر دو کاج ..... نسخه ی قدیمی و جدید ..... دیدگاه ...........

1390/01/24 - 00:44
6 ديدگاه
ܓ☀ فـهــیــمــ ܓ☀

کتابهای ادبیات فارسی در دروه ما و دوره های قبل ما پر بود از فریب و دروغ و
نامردی. (چوپان دروغگو، زاغکی قالب پنیری دید، ...) ظاهرا یک تحلیل
محتوای علمی هم
شده است که این موضوع را تایید می کند. شعر دو کاج فارسی چهارم ابتدایی
هم نمونه ای
از این نامردی ها بود که خدا می دونه اون موقع با ما چه کرد. این شعر رو بخونید تا
خاطره نوستالژیک آن سالها زنده بشه. در ادامه، همین را می بینید که
نوسرایی شده است
و با اهداف آموزشی تعلیم و تربیت دوره ابتدایی متناسب تر.
شعر دو کاج
______________________________ __

این شعر بسیار خواندنی سروده آقای محبت و از کتاب چهارم دبستان

در کنار خطوط سیم پیام خارج از ده دو کاج روئیدند
سالیان دراز رهگذران آن دو را چون دو دوست میدیدند

یکی از روز های سرد پاییزی زیر رگبار و تازیانه باد
یکی از کاج ها به خود لرزید خم شدو روی دیگری افتاد

گفت ای آشنا ببخش مرا خوب درحال من تامل کن
ریشه هایم زخاک بیرون است چند روزی مرا تحمل کن

کاج همسایه گفت با تندی مردم آزار از تو بیزارم
دور شو دست از سرم بردار من کجا طاقت تورا دارم

بینوا راسپس تکانی داد یار بی رحم و بی مروت او
سیمها پاره گشت و کاج افتاد برزمین نقش بست قامت او

مرکز ارتباط دید آن روز انتقال پیام ممکن نیست
گشت عازم گروه پی جویی تا ببیند که عیب کار از چیست

سیمبانان پس از مرمت سیم راه تکرار بر خطر بستند
یعنی آن کاج سنگدل را نیز با تبر تکه تکه بشکستند

و حال نسخه جدید این شعر زیبا

دو کاج نسخه جدید

در كنار خطوط سیم پیام خارج از ده دو كاج روئیدند
سالیان دراز رهگذران آن دو را چون دو دوست می‌دیدند
روزی از روزهای پائیزی زیر رگبار و تازیانه باد
یكی از كاج ها به خود لرزید خم شد و روی دیگری افتاد
گفت ای آشنا ببخش مرا خوب در حال من تأمل كن
ریشه‌هایم ز خاك بیرون است چند روزی مرا تحمل كن
كاج همسایه گفت با نرمی دوستی را نمی برم از یاد
شاید این اتفاق هم روزی ناگهان از برای من افتاد
مهربانی بگوش باد رسید باد آرام شد، ملایم شد
کاج آسیب دیده ی ما هم کم کمک پا گرفت و سالم شد
میوه ی کاج ها فرو می ریخت دانه ها ریشه می زدند آسان
ابر باران رساند و چندی بعد ده ما نام یافت کاجستان

شاعر: محمد جواد محبت، همان شاعر دوکاج

15 سال و 5 ماه و 10 روز و 6 ساعت و 38 دقيقه قبل
aynor

خداااااااااااااااااااایا فهیم مرسی....من عاشق این درس بودم وهنوزم حفظم....

15 سال و 5 ماه و 10 روز و 6 ساعت و 34 دقيقه قبل
ܓ☀ فـهــیــمــ ܓ☀

خواهش می کنم ..... منم این درس رو خیلی دوست داشتم اما بیشتر از این باز باران با ترانه رو دوست داشتم .... هنوزم خیلی از اون شعر یادمه .....

15 سال و 5 ماه و 10 روز و 6 ساعت و 28 دقيقه قبل
aynor

آره هرجاشو بلد نبودم بنویس برام.....باشه...."باز باران با ترانه...با گوهرهای فراوان..میخورد بر بام خانه..یادم آید روز باران...گردش یک روز دیرین..خوب وشیرین...توی جنگلهای گیلان...کودکی 10 ساله بودم..با دوپای کودکانه ...میدویدم همچو آهو ..میپریدم از لب جو............نمیدونم بقیشو......میدونی......

15 سال و 5 ماه و 10 روز و 6 ساعت و 21 دقيقه قبل
ܓ☀ فـهــیــمــ ܓ☀

کودکی 10 ساله بودم .... نرم و نازک ... چست و چابک ..... با دو پای کودکانه .....میدویدم همچو آهو .... میپریدم از سر جو ... دور می گشتم ز خانه ... می شنیدم از پرنده ... از لب باد وزنده .... داستانهای نهانی ....رازهای زندگانی .... برق چون شمشیر بران .... پاره می کرد ابرها را ... تندر دیوانه غران .... مشت می زد ابرها .... دانه های گرد باران .... پهن می گشتند هر جا .... جنگل از باد گریزان .... پهنه ها می زد چو دریا .....(این بیت آخر رو درست یادم نبود )......فکر کنم بقیه شو یادم نباشه

15 سال و 5 ماه و 10 روز و 6 ساعت و 13 دقيقه قبل
aynor

ممنوووووووووووووووووووووون مهربون....... شب بخیر

15 سال و 5 ماه و 10 روز و 6 ساعت و 8 دقيقه قبل

بازنشر

(2 کاربر)

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)