دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

با یکی از دختر خاله هام داشتیم می رفتیم جشن دامن تنگ پوشیده بود خواست از جوب رد بشه نتونست افتاد توش هر کاری می کرد نمی تونست بیاد بیرون ،منم از شدت خنده نمی تونستم کمکش کنم . هنوز یادش که می افتم خندم می گیره فک و فامیله داریم؟؟؟

1390/02/30 - 21:22 در فک ُ فامیله داریم
6 ديدگاه
حی علی الـ عزا ./

ببین منو ، بهش ای ول بگو که افتاد بگو دیگه از اینا نپوشه خب

15 سال و 5 ماه و 22 روز و 12 ساعت و 5 دقيقه قبل
حی علی الـ عزا ./

کار داره به جاهای باریک میکشه دیگه من کنار میکشم

15 سال و 5 ماه و 22 روز و 11 ساعت و 59 دقيقه قبل
حی علی الـ عزا ./

داستان دختر عمم شد ، داشتم میرفتم تو اتاق گفتم یالله ، چند بار گفتم گفت بیا ، رفتم دیدم بعله روسری که نداره لباس هم .. ..... یه جوری نگاش کردم فهمید ، گفت همین دامن هم پوشیدم لطف کردم
البته دیگه پشیمون شد از این حرفش

15 سال و 5 ماه و 22 روز و 11 ساعت و 49 دقيقه قبل

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)