دنبالر یک میکروبلاگ چند رسانهای است که کاربران آن میتوانند یک ارسال با طول 1000 کاراکتر بهمراه تصویر، ویدئو، لینک و فایل داشته و با دنبال کردن کاربرانِ شبکه، افکار و نظرات خود را با سایرین به اشتراک بگذارند. گروهها، کارمندان، همکاران و انجمنها با ایجاد یک گروه عمومی یا خصوصی قادر به ارتباط با یکدیگر و اطلاع رسانی بوده و به کمک تکنولوژی RSS میتوانند تازه ترینهای شبکه را پیگیری نمایند. دنبالر توسط هر وسیلهی متصل به اینترنت از جمله تلفن همراه دنبالپذیر بوده و امکان ارسال پست توسط پیامک (SMS) را دارا میباشد!
كسى كه ناز مرا مى كشيد مادر بود كسى كه حرف مرا مى شنيد مادر بود
15 سال و 4 ماه و 1 روز و 3 ساعت و 57 دقيقه قبلكسى كه گنج بدستم سپرده بود پدر كسى كه رنج به پايم كشيد مادر بود
كسى كه شيره جان مى مكيد من بودم كسى كه روح به تن مى دميد مادر بود
كسى كه در دل شب از صداى گريه من سپندوار زجا مى جهيد مادر بود
كسى كه خارى اگر پيش پاى من مى ديد چو غنچه جامه به تن مى دريد مادر بود
كسى كه دور اگر مى شدم ز دامانش برهنه پا ز پيم مى دويد مادر بود
ز دست دشمن هستى در اين سيه بازار كسى كه جان مرا مى خريد مادر بود
كنار بستر بيماريم پرستارى كه تا به صبح نمى آرميد مادر بود
بروزگار جوانى كسى كه قامت او به زير بار محبت خميد مادر بود
كسى كه در غم و اندوه و در پريشانى به دردهاى دلم مى رسيد مادر بود
گهى خشونت و تندى گهى عطوفت و مهر نشان و مظهر بيم و اميد مادر بود
گهى دعا و ثنا گاه ناله و نفرين بهشت و دوزخ و وعد و وعيد مادر بود
غرض كسى كه ز دنيا و آرزوهايش براى خاطر من دل بريد مادر بود
كشيد رنج ز آغاز زندگى تا مُرد كسى كه خير ز عمرش نديد مادر بود
يكى شكسته قفس ماند و خسته مرغى زار كه از ثَرى به ثريا پريد مادر بود
چو درگذشت نگارنده با تأسف گفت كه آن براه محبت شهيد مادر بود
و ..... پدر قصه ای دیگر دارد ......
15 سال و 4 ماه و 1 روز و 3 ساعت و 25 دقيقه قبلکسی که گنج به دستم سپرد بود...پدر.........خورشید زندگی همیشه پر از داستانه
15 سال و 4 ماه و 1 روز و 3 ساعت و 19 دقيقه قبل