دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

...........................دید گاه................

1390/04/03 - 22:16 در داستان کوتاه
7 ديدگاه
faafaa

مدیر به منشی میگه برای یه هفته باید بریم مسافرت کارهات رو روبراه کن..
منشی زنگ میزنه به شوهرش میگه: من باید با رئیسم برم سفر کاری, کارهات رو روبراه کن......
شوهره زنگ میزنه به دوست دخترش, میگه: زنم یه هفته میره ماموریت کارهات رو روبراه کن....
معشوقه هم که تدریس خصوصی میکرده به شاگرد کوچولوش زنگ میزنه میگه: من تمام هفته مشغولم نمیتونم بیام.....
پسره زنگ میزه به پدر بزرگش میگه: معلمم یه هفته کامل نمیاد, بیا هر روز بزنیم بیرون و هوایی عوض کنیم.......
پدر بزرگ که اتفاقا همون مدیر شرکت هست به منشی زنگ میزنه میگه مسافرت رو لغو کن من با نوه ام سرم بنده........
منشی زنگ میزنه به شوهرش و میگه: ماموریت کنسل شد من دارم میام خونه.......
شوهر زنگ میزنه به معشوقه اش میگه: زنم مسافرتش لغو شد نیا که متاسفانه نمیتونم ببینمت..........
معشوقه زنگ میزنه به شاگردش میگه: کارم عقب افتاد و این هفته بیکارم پس دارم میام که بریم سر درس و مشق.......
پسر زنگ میزنه به پدر بزرگش و میگه: راحت باش برو مسافرت, معلمم برنامه اش عوض شد و میاد......
مدیر هم دوباره گوشی رو ور میداره و زنگ میزنه به منشی و میگه برنامه عوض شد حاضر شو که بریم مسافرت.............

15 سال و 4 ماه و 17 روز و 11 ساعت و 14 دقيقه قبل
ali

من پیره مردم . حالا منشی واسه چیم بوده؟

15 سال و 4 ماه و 17 روز و 11 ساعت و 9 دقيقه قبل
faafaa

اونو دیگه باید باید از خودت بپرسی............

15 سال و 4 ماه و 17 روز و 11 ساعت و 7 دقيقه قبل
faafaa

نه......................ما مثبت فکر میکنیم.................خواستی کمک کارت باشه...........

15 سال و 4 ماه و 17 روز و 11 ساعت و 2 دقيقه قبل

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)