دنبالر یک میکروبلاگ چند رسانهای است که کاربران آن میتوانند یک ارسال با طول 1000 کاراکتر بهمراه تصویر، ویدئو، لینک و فایل داشته و با دنبال کردن کاربرانِ شبکه، افکار و نظرات خود را با سایرین به اشتراک بگذارند. گروهها، کارمندان، همکاران و انجمنها با ایجاد یک گروه عمومی یا خصوصی قادر به ارتباط با یکدیگر و اطلاع رسانی بوده و به کمک تکنولوژی RSS میتوانند تازه ترینهای شبکه را پیگیری نمایند. دنبالر توسط هر وسیلهی متصل به اینترنت از جمله تلفن همراه دنبالپذیر بوده و امکان ارسال پست توسط پیامک (SMS) را دارا میباشد!
نویسنده: ارنستو ساباتو
15 سال و 2 ماه و 6 روز و 10 ساعت و 32 دقيقه قبلمترجم: مصطفی مفیدی
از متن کتاب «دنیای ترسناکی است. این حقیقت بدیهی نیاز به اثبات ندارد.»
رمان کوتاه تونل حکایت تلخ و تاریک نقاش آشفته و منزوی است به نام خوان پابلوکاستل و دلمشغولی اش به یک زن. نام داستان: «تونل» کنایه یی است به تنهایی و انزوای شخصیت اصلی آن. کاستل نقاش نسبتاً معروفی است که ترجیح می دهد کمتر دیده شود. از منتقدان متنفر است و احساس می کند که کارش را هیچ کس نمی فهمد: « بیش از هر گروه دیگری از نقاش ها بیزارم. البته تا حدی به آن علت که نقاشی رشته یی است که من بهتر از رشته های دیگر از آن سر در می آورم و معلوم است که برای ما بسیار موجه تر است که از چیزهایی که از آن سر در می آوریم بیزار باشیم.» در یک نمایشگاه گروهی کاستل متوجه زنی می شود که به نکته یی در تابلوی او که دیگران نسبت به آن بی اعتنا بودند توجه نشان می دهد. زن از نمایشگاه می رود و کاستل روزهای متمادی به او فکر می کند تا این که یک بار به صورت اتفاقی او را در خیابان می بیند و تعقیبش می کند. در تمام این مدت کاستل مشغول خیالبافی است که در اولین ملاقات چه چیزی به زن بگوید. کاستل و زن با هم آشنا می شوند. اسم زن ماریا ایربیارنه هانتر است. کاستل متوجه می شود که ماریا همسر مرد کوری به نام آلنده است. با این حال ارتباط خود را با ماریا ادامه می دهد. ماریا کنجکاوی های راوی را درباره وضعیت و گذشته زندگی خود بی پاسخ می گذارد: «چرا باید به هر سوال جواب داد؟ من نمی خواهم درباره خودم حرف بزنم. خواهش می کنم راجع به تو صحبت کنیم. درباره کارهای تو، علاقه های تو. من پیوسته درباره نقاشی تو، درباره آنچه در پلازا سن مارتین به من گفتی فکر کرده ام.»
داستان به صورت یک فلاش بک روایت می شود. کاستل که به تمام اصول انسانی بی اعتقاد شده در زندان ماجرای کشتن ماریا را باز می گوید: «انگیزه من از گفتن این ماجرا خودپسندی نیست. شاید من مایل باشم تا حدی به غرور و خودپسندی تن در دهم. ولی این جنون شرح دادن هم جزییات واقعه برای چیست؟ »
[لینک]
درود سعید جان خوبی دادا؟
15 سال و 2 ماه و 6 روز و 10 ساعت و 30 دقيقه قبلسلاااااام . راستش نخواستم بالای دیدگاه شما دیدگاه بزنم . اون سلام قبلیو حذف کردم. راستی مدیر گروه شدنت مبارک
15 سال و 2 ماه و 6 روز و 10 ساعت و 25 دقيقه قبلما چاتریم دادا من مدیر نشدم مدیر کجا؟؟؟
15 سال و 2 ماه و 6 روز و 10 ساعت و 14 دقيقه قبلمدیر متالکده! یادته؟ الان من و تو Admin های پیج هستیم ولی فعلا V.P.N من تموم شده
15 سال و 2 ماه و 6 روز و 10 ساعت و 13 دقيقه قبلایول دمت گرم بچه های اینجارو دعوت بزنیم بیان سپاس
15 سال و 2 ماه و 6 روز و 9 ساعت و 56 دقيقه قبلمن میتونم از اینجا و همچنین ایرانی های سایت متال استرمو دعوت کنم . تو هم اگه کسی یا جایی مدنظرت بود درنگ نکن

15 سال و 2 ماه و 6 روز و 9 ساعت و 50 دقيقه قبلدر گذاشتن دیدگاه درنگ نکن منم درنگ نمی کنم
15 سال و 2 ماه و 6 روز و 9 ساعت و 42 دقيقه قبلاون هم به چشم ولی خداییش تا میتونیم آدم جذب کنیم.
15 سال و 2 ماه و 6 روز و 9 ساعت و 40 دقيقه قبلهمه عضو میشن من میدونم ما چاتریم
15 سال و 2 ماه و 6 روز و 9 ساعت و 38 دقيقه قبلمرسی حتمی می گیرم می خونمش
15 سال و 2 ماه و 3 روز و 33 دقيقه قبل