دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

نوید
نوید
zerosector

سر مشق های آب ،بابا یادمان رفت رسم نوشتن با قلم ها یادمان رفت گل کردن لبخندهای همکلاسی در یک نگاه ساده حتی یادمان رفت راه فرار از عشق های زنگ اول آن لحظه های بی کلک از یادمان رفت آن روزها را آنقدر شوخی گرفتیم جدیت تصمیم کبری یادمان رفت شعر خدای مهربان را حفظ کردیم اما خدای مهربان را یادمان رفت !!

1390/05/01 - 15:43 در دوره
7 ديدگاه
گـلـپــری

یادش بخیر بچه که بودم وقتی بلند بلند باید میگفتیم و مینوشتیم بابا آب داد بابا نان داد ، بابام با یه لیوان آب و یه تیکه نون میومد تو اتاق چقدر سر به سرم میزاشت

15 سال و 2 ماه و 8 روز و 3 ساعت و 29 دقيقه قبل
نوید

يادش بخير، اون زمونا من خيلي خجالتي بودم، هميشه توحياط يه گوشه اي مي نشستم و كتابي فارسي ورق ميزدم، يادش بخير....

15 سال و 2 ماه و 8 روز و 3 ساعت و 25 دقيقه قبل
نوید

نه الان اونقدرا هم خجالتي نيستم، تو جمع يه ذره كم حرفم

15 سال و 2 ماه و 8 روز و 3 ساعت و 8 دقيقه قبل

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)