جهت عضويت در Donbaler و دنبال کردنِ ./ DoostDar ./ تمايل داريد ؟!

دنبالر یک میکروبلاگ چند رسانهای است که کاربران آن میتوانند یک ارسال با طول 1000 کاراکتر بهمراه تصویر، ویدئو، لینک و فایل داشته و با دنبال کردن کاربرانِ شبکه، افکار و نظرات خود را با سایرین به اشتراک بگذارند. گروهها، کارمندان، همکاران و انجمنها با ایجاد یک گروه عمومی یا خصوصی قادر به ارتباط با یکدیگر و اطلاع رسانی بوده و به کمک تکنولوژی RSS میتوانند تازه ترینهای شبکه را پیگیری نمایند. دنبالر توسط هر وسیلهی متصل به اینترنت از جمله تلفن همراه دنبالپذیر بوده و امکان ارسال پست توسط پیامک (SMS) را دارا میباشد!
برایم شعری بگو
15 سال و 1 ماه و 22 روز و 14 ساعت و 56 دقيقه قبلمن
همان دختركِ گم شده در بیتهای توام
همان كه در كوچه پس كوچه های شعرت
جا مانده است
برایم شعری بگو
گیسوانم یلدای بی خوابی است
چشمانم فنجانِ قهوه ی ننوشیده
لبهایم گلی بی بو
و صدایم ملودی درد!
برایم شعر بگو
بی تو روحِ سرگردانِ مرگم!
بگذار میانِ واژه های ساده ات
زنی متولد شود
كه گیسوانِ سیاهش به دام میكشد
چشمهای قهوه ایش بی خواب میكنم
لبهای سرخش میوه ی ممنوعه میشود
و صدایش ترانه ی زندگی میخواند
برایم شعری بگو
بگذار میانِ واژه هایت زندگی كنم
نه آنطور كه اكنون هستم
_ سرد ... بی روح ... كسل
عروسكِ خیمه زده پشتِ میز! _
آنطور كه تو میخواهی
آنطور كه تو میبینی
چیزی شبیه معجزه ی زندگی
چیزی شبیه اولین گناهِ آدم! ...
اورین
15 سال و 1 ماه و 22 روز و 14 ساعت و 54 دقيقه قبلسلام اقای اسی...چیز تعجب اوری دیدی؟..
15 سال و 1 ماه و 22 روز و 14 ساعت و 53 دقيقه قبلخوشحالم..هنوز که یادت نرفته سلام کنی؟..هااااااا؟
15 سال و 1 ماه و 22 روز و 14 ساعت و 46 دقيقه قبلانقد دیدگاه دادید که شعر اصلی پرید
15 سال و 1 ماه و 22 روز و 14 ساعت و 42 دقيقه قبلمیخوای دوباره بذارم علی؟
15 سال و 1 ماه و 22 روز و 14 ساعت و 40 دقيقه قبلشعر رو؟ اره
15 سال و 1 ماه و 22 روز و 14 ساعت و 35 دقيقه قبلبرایم شعری بگو
15 سال و 1 ماه و 22 روز و 14 ساعت و 32 دقيقه قبلمن
همان دختركِ گم شده در بیتهای توام
همان كه در كوچه پس كوچه های شعرت
جا مانده است
برایم شعری بگو
گیسوانم یلدای بی خوابی است
چشمانم فنجانِ قهوه ی ننوشیده
لبهایم گلی بی بو
و صدایم ملودی درد!
برایم شعر بگو
بی تو روحِ سرگردانِ مرگم!
بگذار میانِ واژه های ساده ات
زنی متولد شود
كه گیسوانِ سیاهش به دام میكشد
چشمهای قهوه ایش بی خواب میكنم
لبهای سرخش میوه ی ممنوعه میشود
و صدایش ترانه ی زندگی میخواند
برایم شعری بگو
بگذار میانِ واژه هایت زندگی كنم
نه آنطور كه اكنون هستم
_ سرد ... بی روح ... كسل
عروسكِ خیمه زده پشتِ میز! _
آنطور كه تو میخواهی
آنطور كه تو میبینی
چیزی شبیه معجزه ی زندگی
چیزی شبیه اولین گناهِ آدم! ...