دنبالر یک میکروبلاگ چند رسانهای است که کاربران آن میتوانند یک ارسال با طول 1000 کاراکتر بهمراه تصویر، ویدئو، لینک و فایل داشته و با دنبال کردن کاربرانِ شبکه، افکار و نظرات خود را با سایرین به اشتراک بگذارند. گروهها، کارمندان، همکاران و انجمنها با ایجاد یک گروه عمومی یا خصوصی قادر به ارتباط با یکدیگر و اطلاع رسانی بوده و به کمک تکنولوژی RSS میتوانند تازه ترینهای شبکه را پیگیری نمایند. دنبالر توسط هر وسیلهی متصل به اینترنت از جمله تلفن همراه دنبالپذیر بوده و امکان ارسال پست توسط پیامک (SMS) را دارا میباشد!
داري ميخندي و ميري فكر ميكني بهتريني از همه جلو ميزني دوستات برات سوت ميكشن
15 سال و 1 ماه و 20 روز و 17 ساعت و 17 دقيقه قبلبه نظرت همه راننده هاي ديگه دست و پا چلفتي ها درد سر سازن . ميخواي از دست اين
احمقها فرار كني و برسي به جايي كه خلوت باشه گاز ميدي و ميندازي توي لاين مخالف
پليس هم كه خبري نيست . از رو بروت يه ماشين كند كه توش يه خانواده دارن برميگردن
مياد .. تو ترمز ميكني ... ماشينت ميچرخه ... ميخواي به اين فكر كني كه در اينگونه موارد
يه راننده حرفه اي چيكار ميكنه كه يه ضربه شديد بهت وارد ميشه .
چشماتو باز ميكني ... مردم دور و برت جم شدن ... دوستت رو ميبني كه ديگه نميخنده
سرش له شده و چشماش باز مونده .. يكي ديگشون صداي فريادش مياد . از دور تر صداي
ناله زن و بچه مياد . ماشينت ، مايه افتخارت تبديل شده به يه غول مرگبار متلاشي و از كار
افتاده . پليس مياد ... اينجا ايرانه از آمبولانس خبري نيست . يه پتو ميندازن روي دوستت
راننده هاي دست و پا چلفتي دور و بر دوستت كه پولدار هم بود سكه و 100 تومني ميريزن
ميخواي يه چيزي بگي ... سرت گيج ميره ... ميخواي گريه كني ... بالاي سرت مردم رو
ميبيني كه سرشون رو ت... ميدن و بعد ميخوابي ... چشماتو باز ميكني ... همه جا سفيده
.. خانوادت با ناراحتي دور و برتن ... تازه معني درد رو تجربه ميكني و ناله ميكني ... نميتوني
غذا بخوري ... چشمات درست نميبينن ... چند روز درد ميكشي ... سراغ دوستت رو ميگيري
مرده . توي اون تصادف شش نفر مردن .... تو اونا رو كشتي ...
از خودت بدت مياد ... حالا بايد ديه بدي ... بيمه 60 ميليون ماباالتفاوت ميخواد ... ماشينتو
3 ميليون ميخرن ... ميمونه 57 ميليون ... به زندان فكر ميكني و خودت رو توي لباس زندان
ميبيني ... بابات قرض ميكنه ... مامانت طلاهاش رو ميفروشه ... خواهرت ... برادرت.. هنوز
40 ميليون ديگه مونده ... تو خونه همه يه جوري نگات ميكنن ... بابات خونه رو ميفروشه ..
و پول رو ميده ... وقتي ميرين دادگاه و حكم ميدن كه برين سندتون رو آزاد كنيد به موهاي
پدرت كه اطراف شقيقه سفيد شدن فكر ميكني ... به مادر دوستت كه زجه ميزد و بچه اش رو از تو ميخواست ... به تنها دختر بازمانده از خانواده ماشين مقابل كه به چشماش نگاه
ميكردي ... به 1 دقيقه قبل از تصادف كه تصميم گرفتي از خط ممتد سبقت بگيري و اين
كه اگه اون فرمون رو نميپيچوندي و اگه چند ثانيه صبر ميكرد