دنبالر یک میکروبلاگ چند رسانهای است که کاربران آن میتوانند یک ارسال با طول 1000 کاراکتر بهمراه تصویر، ویدئو، لینک و فایل داشته و با دنبال کردن کاربرانِ شبکه، افکار و نظرات خود را با سایرین به اشتراک بگذارند. گروهها، کارمندان، همکاران و انجمنها با ایجاد یک گروه عمومی یا خصوصی قادر به ارتباط با یکدیگر و اطلاع رسانی بوده و به کمک تکنولوژی RSS میتوانند تازه ترینهای شبکه را پیگیری نمایند. دنبالر توسط هر وسیلهی متصل به اینترنت از جمله تلفن همراه دنبالپذیر بوده و امکان ارسال پست توسط پیامک (SMS) را دارا میباشد!
یک (روز) خانواده ی لاک پشتها تصمیم گرفتند که به پیکنیک بروند.
15 سال و 1 ماه و 5 روز و 5 ساعت و 41 دقيقه قبلاز آنجا که لاک پشت ها به صورت طبیعی در همه ی موارد یواش عمل می کنند،
هفت سال طول کشید تا برای سفرشون آماده بشن!
در نهایت خانواده ی لاک پشت خانه را برای پیدا کردن یک جای مناسب ترک کردند.
در سال دوم سفرشان (بالاخره) محل مناسب را پیدا کردند.
برای مدتی حدود شش ماه محوطه رو تمیز کردند،
و سبد پیکنیک رو باز کردند،
و مقدمات رو آماده کردند.
بعد فهمیدند که نمک نیاوردند!
پیکنیک بدون نمک یک فاجعه خواهد بود،
و همه آنها با این مورد موافق بودند.
بعد از یک بحث طولانی،
جوانترین لاک پشت برای آوردن نمک از خانه انتخاب شد.
لاک پشت کوچولو ناله کرد،
جیغ کشید و توی لاکش کلی بالا و پایین پرید،
گر چه او سریعترین لاک پشت بین لاک پشت های کند بود!
او قبول کرد که به یک شرط بره؛
اینکه هیچ کس تا وقتی اون برنگشته چیزی نخوره.
خانواده قبول کردن
و لاک پشت کوچولو به راه افتاد.
سه سال گذشت...
و لاک پشت کوچولو برنگشت.
پنج سال ... شش سال ...
سپس در سال هفتم غیبت او،
پیرترین لاک پشت دیگه نمی تونست به گرسنگی ادامه بده .
او اعلام کرد که قصد داره غذا بخوره
و شروع به باز کردن یک ساندویچ کرد.
در این هنگام لاک پشت کوچولو ناگهان فریاد کنان
از پشت یک درخت بیرون پرید،
« دیدید می دونستم که منتظر نمی مونید.
منم حالا نمی رم نمک بیارم»!!!!!!!!!!!!!!!!!
نتیجه اخلاقی:
بعضی از ماها
زندگیمون صرف انتظار کشیدن برای این می شه که دیگران به تعهداتی که ازشون انتظار داریم عمل کنن.
آنقدر نگران کارهایی که دیگران انجام میدن هستیم که خودمون (عملا) هیچ کاری انجام نمی دیم
ادامه داستان : همه ریختن سر لاکپشت جوان تا بخوره زدنش
15 سال و 1 ماه و 5 روز و 5 ساعت و 37 دقيقه قبلهمش مي گويي چرا تو اين وآن را توجه نكردي . . . يك لحظه نمي انديشيم پس سهم من چيه ؟؟؟
مثل هميشه زيبا
15 سال و 1 ماه و 5 روز و 5 ساعت و 35 دقيقه قبلادامه داستان : فریاد زدن اخه بی شعووووووووور ما از گشنگی سقت شدیم تو اینجا تمرگیده بودی همه ریختن سر لاکپشت جوان تا بخوره زدنش
بعدم سهمشو تقسیم کردن 
15 سال و 1 ماه و 5 روز و 5 ساعت و 34 دقيقه قبلشاهزادههههههههههه یه خورده با توجه بخوننننننننننن
15 سال و 1 ماه و 5 روز و 5 ساعت و 16 دقيقه قبلهمشون از گشنگی مرده بودن. فقط یکیشون زنده مونده بوددددددددددد
مرسی انوشه گرامی
نه بابا خودم یادمه .. نشقشون بود تا بینم این مارمولکو از اونجا بکشن بیرون
15 سال و 1 ماه و 5 روز و 5 ساعت و 13 دقيقه قبل
15 سال و 1 ماه و 5 روز و 5 ساعت و 11 دقيقه قبلاز دست تو شاهزادهههههههه
15 سال و 1 ماه و 5 روز و 5 ساعت و 6 دقيقه قبل