دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

داستانی از یک درس مهم زندگی (عالیهههههههه حتما بیاین تو دیدگاه بخونینش)

1390/05/31 - 16:45 در دوره
8 ديدگاه
آزاده ایــرانی

یک (روز) خانواده ی لاک پشتها تصمیم گرفتند که به پیکنیک بروند.
از آنجا که لاک پشت ها به صورت طبیعی در همه ی موارد یواش عمل می کنند،
هفت سال طول کشید تا برای سفرشون آماده بشن!

در نهایت خانواده ی لاک پشت خانه را برای پیدا کردن یک جای مناسب ترک کردند.
در سال دوم سفرشان (بالاخره) محل مناسب را پیدا کردند.
برای مدتی حدود شش ماه محوطه رو تمیز کردند،
و سبد پیکنیک رو باز کردند،
و مقدمات رو آماده کردند.
بعد فهمیدند که نمک نیاوردند!

پیکنیک بدون نمک یک فاجعه خواهد بود،
و همه آنها با این مورد موافق بودند.
بعد از یک بحث طولانی،
جوانترین لاک پشت برای آوردن نمک از خانه انتخاب شد.

لاک پشت کوچولو ناله کرد،
جیغ کشید و توی لاکش کلی بالا و پایین پرید،
گر چه او سریعترین لاک پشت بین لاک پشت های کند بود!

او قبول کرد که به یک شرط بره؛
اینکه هیچ کس تا وقتی اون برنگشته چیزی نخوره.
خانواده قبول کردن
و لاک پشت کوچولو به راه افتاد.

سه سال گذشت...
و لاک پشت کوچولو برنگشت.
پنج سال ... شش سال ...
سپس در سال هفتم غیبت او،
پیرترین لاک پشت دیگه نمی تونست به گرسنگی ادامه بده .
او اعلام کرد که قصد داره غذا بخوره
و شروع به باز کردن یک ساندویچ کرد.

در این هنگام لاک پشت کوچولو ناگهان فریاد کنان
از پشت یک درخت بیرون پرید،
« دیدید می دونستم که منتظر نمی مونید.
منم حالا نمی رم نمک بیارم»!!!!!!!!!!!!!!!!!


نتیجه اخلاقی:

بعضی از ماها
زندگیمون صرف انتظار کشیدن برای این می شه که دیگران به تعهداتی که ازشون انتظار داریم عمل کنن.

آنقدر نگران کارهایی که دیگران انجام میدن هستیم که خودمون (عملا) هیچ کاری انجام نمی دیم

15 سال و 1 ماه و 5 روز و 5 ساعت و 49 دقيقه قبل
๖ۣۜรнαz∂є α∂яιαη

ادامه داستان : همه ریختن سر لاکپشت جوان تا بخوره زدنش

15 سال و 1 ماه و 5 روز و 5 ساعت و 44 دقيقه قبل
*فرياد*

همش مي گويي چرا تو اين وآن را توجه نكردي . . . يك لحظه نمي انديشيم پس سهم من چيه ؟؟؟ مثل هميشه زيبا

15 سال و 1 ماه و 5 روز و 5 ساعت و 42 دقيقه قبل
๖ۣۜรнαz∂є α∂яιαη

ادامه داستان : فریاد زدن اخه بی شعووووووووور ما از گشنگی سقت شدیم تو اینجا تمرگیده بودی همه ریختن سر لاکپشت جوان تا بخوره زدنش بعدم سهمشو تقسیم کردن

15 سال و 1 ماه و 5 روز و 5 ساعت و 42 دقيقه قبل
آزاده ایــرانی

شاهزادههههههههههه یه خورده با توجه بخوننننننننننن

همشون از گشنگی مرده بودن. فقط یکیشون زنده مونده بوددددددددددد



مرسی انوشه گرامی

15 سال و 1 ماه و 5 روز و 5 ساعت و 23 دقيقه قبل
๖ۣۜรнαz∂є α∂яιαη

نه بابا خودم یادمه .. نشقشون بود تا بینم این مارمولکو از اونجا بکشن بیرون

15 سال و 1 ماه و 5 روز و 5 ساعت و 21 دقيقه قبل

بازنشر

(1 کاربر)

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)