دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

..... کمی به نوشته ام فکر کن خواهرم ......

1390/06/16 - 02:07 در حجاب
1 ديدگاه
هانیه

دلم می خواهد
در همان عالم دوستیمان
از من بپرسی
چرا توی این گرما
چادر سر می کنی ؟!
این روسری قواره بزرگ را
به چه منظور!
نه، واقعا !!، به چه منظور
شش دور ، دور سرت می پیچی؟!!
اصلا این کارها که چه!
بین این همه آدم ،
کی تورا نگاه می کند؟!!
ببین من چقدر آزادم
و چه راحت ترم؟

آنوقت من
در چشمانت نگاه کنم
لبخندی بزنم
و با تمام آرامشم
برایت همه ی آن فلسفه ای را بگویم
که زیاد نیست !
اما بزرگ است....

دلم می خواهد
تو از من بپرسی
و من از ته دل بگویم
که این سختی ها را دوست دارم!
به این دلیل و آن دلیل!

بعد تو
یا بخندی،
لب برچینی ،
و بگویی که بروم کاسه کوزه ام را جمع کنم! ،
و یا
خیره شوی در چشمانم
لحظه ای فکر کنی ،
و بگویی شاید !
شاید همین باشد ، که تو می گویی....

می دانی؟
من هم آن خندیدنت به ریش سفیدم را دوست تر دارم،
و هم آن لحظه ای اندیشیدنت را!
دوست تر دارم از اینکه
تو را
به زور
در پوششی کنند،
که عشق من است و
نفرت تو!

من آن شاید حاصل از اندیشه را
بسیار بیشتر می پسندم از این باید های از سرِ جبر!

می دانی ....
من هم عاصی شده ام به خدا!!

می دانی؟
محجبه ام!
اما از اجبار تو به داشتن حجاب،
بیزار.....

15 سال و 2 ماه و 4 روز و 3 ساعت و 10 دقيقه قبل

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)