دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

تيغ!
تيغ!
javadgolden

@♪★☂sadaf_daryayi☂★♪ مردی با خود زمزمه کرد: خدایا با من حرف بزن یه سار شروع به خواندن کرد اما مرد فریاد براورد خدایا با من حرف بزن......اذرخش در اسمان غرید اما مرد نکرد مرد به اطراف خود نگاه کرد و گفت:پس تو کجایی؟؟؟؟ بگذار تو را ببینم....... ستاره ای درخشید اما مرد مرد فریاد کشید"خدایا یک معجزه به من نشان بده"......کودکی متولد شد و اما مرد باز نکرد مرد در نهایت یاس فریاد زد: خدایا خودت را به من نشان بده و بگذار تو را ببینم.........از تو خواهش میکنم... پروانه ای روی دست مرد نشست و او پروانه را و به راهش ادامه داد...

1390/06/22 - 03:10

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)