دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

@♣.ĻĕÿĹã.✿ یک پیاله باران ... !

1390/06/30 - 00:52
4 ديدگاه
✔ عـلـ[بابا]ــی

روزگاری...
اینجا...
امید بود...
امیدی...
به صبحی دیگر...

شب اما طولانی شد و صبح نیامد!!!
آنچه آمد
درد بود
درد...

آه! که رسم سیاه نامرادی و نامهربانی های این عالم
شبم را ماندگار کرد و صبحی نیامد

...

یک پیاله باران
هوای دلم را تازه می کرد
اگر تو بودی
و ...

اینجا کنار دل خسته ی من می نشستی و با نسیم می خواندی...
فانوس این عمر! خاموش و خورشید آسمانش سرد شد


و اما این داغ جدایی را
هیچ اشک و مرهمی
سرد نخواهد کرد

...

14 سال و 11 ماه و 30 روز و 3 ساعت و 8 دقيقه قبل
✔ عـلـ[بابا]ــی

دیدم به خواب خوش که به دستم پیاله بود تعبیر رفت و کار به دولت حواله بود
چهل سال رنج و غصه کشیدیم و عاقبت تدبیر ما به دست شراب دوساله بود
آن نافه مراد که می‌خواستم ز بخت در چین زلف آن بت مشکین کلاله بود
از دست برده بود خمار غمم سحر دولت مساعد آمد و می در پیاله بود
بر آستان میکده خون می‌خورم مدام روزی ما ز خوان قدر این نواله بود
هر کو نکاشت مهر و ز خوبی گلی نچید در رهگذار باد نگهبان لاله بود
بر طرف گلشنم گذر افتاد وقت صبح آن دم که کار مرغ سحر آه و ناله بود
دیدیم شعر دلکش حافظ به مدح شاه یک بیت از این قصیده به از صد رساله بود
آن شاه تندحمله که خورشید شیرگیر پیشش به روز معرکه کمتر غزاله بود

حافظ

14 سال و 11 ماه و 30 روز و 3 ساعت و 2 دقيقه قبل
♣.ĻĕÿĹã.✿

ای دوست درازنای شب اندوهان را از من بپرس که در کوچه‌ی عاشقان تا سحرگاه رقصيده‌ام

14 سال و 11 ماه و 30 روز و 2 ساعت و 58 دقيقه قبل

بازنشر

(1 کاربر)

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)