دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

مردی در کنار ساحل دورافتاده ای قدم می‌زد. مردی را در فاصله دور می بیند که مدام خم می‌شود و چیزی را از روی زمین بر می‌دارد و توی اقیانوس پرت می‌کند. نزدیک تر می شود، می‌بیند مردی بومی صدفهایی را که به ساحل می افتد در آب می‌اندازد. - صبح بخیر رفیق، خیلی دلم می خواهد بدانم چه می کنی؟ - این صدفها را در داخل اقیانوس می اندازم. الآن موقع مد دریاست و این صدف ها را به ساحل دریا آورده و اگر آنها را توی آب نیندازم از کمبود اکسیژن خواهند مرد. - دوست من! حرف تو را می فهمم ولی در این ساحل هزاران صدف این شکلی وجود دارد. تو که نمی‌توانی آنها را به آب برگردانی خیلی زیاد هستند و تازه همین یک ساحل نیست. نمی بینی کار تو هیچ فرقی در اوضاع ایجاد نمی کند؟ مرد بومی لبخندی زد و خم شد و دوباره صدفی برداشت و به داخل دریا انداخت و گفت: "برای این یکی اوضاع فرق کرد… !"

1390/07/05 - 02:41
6 ديدگاه
بهامین

mard goft chakkar meykonii. mard boomi pasokh dad mage koori chakkar meykonam khob. az bikari sadaf dakhele oghyanoos part meykonam chakkar dari beman

14 سال و 11 ماه و 23 روز و 18 ساعت و 30 دقيقه قبل توسط موبایل
♪★☂sadaf_daryayi☂★♪

کاش منم یکی بود می انداخت تو آب شاید اوضاعم فرق میکرد..

14 سال و 11 ماه و 23 روز و 18 ساعت و 25 دقيقه قبل
بهامین

همه ي ما اوضاعمون يه سري گرفتاريها داره خب, يعني بايد بياندازنمون تو آب؟

14 سال و 11 ماه و 23 روز و 18 ساعت و 17 دقيقه قبل توسط موبایل
♪★☂sadaf_daryayi☂★♪

پس با دقت نخوندی اقا بهامین پستمو{این صدف ها را به ساحل دریا آورده و اگر آنها را توی آب نیندازم از کمبود اکسیژن خواهند مرد.}برای حیات! زندگی دوباره میندازنشون تو آبـــــــــــــــــــــــــ

14 سال و 11 ماه و 23 روز و 18 ساعت و 13 دقيقه قبل
بهامین

نه پستت رو خوب متوجه شده بودم ولي جمله ي قبلي رو درست نخوندم فكر كردم دلت ميخواد غرق بشي, الان دوزاريم افتاد, (واااب تا صبح بايد بوق آزاد بزنم)

14 سال و 11 ماه و 23 روز و 18 ساعت و 9 دقيقه قبل توسط موبایل

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)