به خدا سفره نان نداشت روحش براي خوردن اين ُغصه جان نداشت فردا، کلاس درس و معلم، و امتحان ... سارا گرسنه...، حوصله ي امتحان نداشت سارا نوشت نان و نيامد پدر ز راه اين ُغنچه پس چرا خبر از باغبان نداشت؟ "بابا کجاست ...؟ " خيره شد او سمت آسمان " اي آسمان ...؟ " ولي، خبري آسمان نداشت آيا صداي قلب مرا اي خداي خوب ... ؟" با گريه گفت حرف دلش را، زبان نداشت سارا نوشت نان و سپس خط خطي...، چرا ؟ شايد براي خوردن نان، او دهان نداشت دنيا سياه، پيش نگاه يتيم او سهمي ز فصل خنده ي رنگين کمان نداشت سارا نوشت نان و دل کوچکش شکست سارا به خواب رفت و دگر "درد نان" نداشت
1390/08/26 - 12:11 در
نسل آریا فرزند ایران
ازچی بگم ؟ از بچه های پایین شهر؟ که غذا واسه خوردندارن ماهی یه شب؟ اون که تنها دلیلِ خوابش به عشقه فرداست ، تنها پاتوقش بهشتِ زهراست . . . (یاس)
14 سال و 10 ماه و 5 روز و 8 ساعت و 30 دقيقه قبلمرسی علی عزیز
14 سال و 10 ماه و 4 روز و 22 ساعت و 49 دقيقه قبل