دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

شعری اندر اوصاف عیادت کننده و هلو و پیرزن در قالب شعر . [ در دیدگاه ، حتماً بخونید ]

1390/08/26 - 19:52 در بروبکس توییت
1 ديدگاه
ܔܜܔ Sasan ܔܜܔ

بعد از افطاری ،همین یکشنبه شب ***** رفته بودم منزل مشتی رجب

در حدود هشت یا نه هفته بود ***** همسرش از دار دنیا رفته بود

تسلیت گفتم که غمخواری کنم ***** این مصیبت دیده را یاری کنم

رفت و ظرفی میوه آورد آن عزیز ***** با ادب بگذاشت آن را روی میز

در همین هنگام آمد خا له اش ***** خاله ی هشتاد یا صد ساله اش

او زبان بر حرف و بر صحبت گشود ***** من حواسم پیش ظرف میوه بود

در میان حرف او گفتم چنین ***** آفرین ، به به ،هلو یعنی همین

ناگهان آن پیرزن از جا پرید ***** از ته دل جیغ ناجوری کشید

داد زد الاف بودن تا به کی ***** هی به فکر داف بودن تا به کی

یک کم آدم باش این هیزی بس است ***** داستان گربه و دیزی بس است

مردکِ کم جنبه ی بی چشم و رو ***** تو غلط کردی به من گفتی هلو

------------- --------------

14 سال و 10 ماه و 19 روز و 1 ساعت و 59 دقيقه قبل

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)