به یاد تو و به بهانه ی تنهایی ام نوشتن را آغاز می کنم تا اندکی از ناگفته های دلم را برایت بازگو کنم نمی دانم کدام حرف را باید برایت بنویسم...؟ نمی دانم از عشق تو بنویسم یا از عشق خود ؟ از زیبایی تو بنویسم یا پریشانی خود؟ از زندگی زیبای تو بنویسم یا از تنهایی خود؟ از قلب دریایی تو بنویسم یا قلب کوچک خود؟ از دنیای بزرگ تو بنویسم یا دنیای محدود خود؟ ...دنیایی که فقط به تو خلاصه شده٬ دنیایی که فقط با یاد تو پابرجا مانده٬دنیایی که با مهربانی تو هستی پیدا کرده٬دنیایی که با وجود تو بهترین لحظات در آن خلاصه شده... من تمام دوست داشتنی ها٬ زیبایی ها و عشق ها رافقط در وجود پاک و مهربان تو می بینم و فقط با یاد تو می توانم باشم و زندگی کنم... من بی تو خاری هستم در میان گلهای عاشق٬ بی توسکوتی هستم در آتشفشان ٬ آفتابی هستم در شب وستاره ای در روز. مهربانم... همیشه در کنارم بمان و لحظات زندگی ام را ترنم بخش... و چشمانم در انتظار تو خاموش خواهند شد
1390/09/05 - 12:03 در
Im in love