دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

گاهگاهی که دلم ياد تو را می گيرد*** اب از کاسه ی صبر دل من مي ريزد*** نفسم می گيرد ها عا قبت جان مرا ميگيرد....

1390/09/09 - 01:17
1 ديدگاه
Jangal

گاهگاهی که دلم ياد تو را ميگيرد
تک تک فاصله ها در گذر تلخ زمان می ميرند
در همه جای دلم شوق ديدار تو جان مي گيرد
اشک در چشم ترم می ميرد
خانه ی تنگ دلم بوی تو را می گيرد

گاهگاهی که تو و روی تو را می جويم
گويی از اين لجن اب عطر گلی می بويم
من به تو در گذر خاطره ها غصه ی دل می گويم
من از اين خانه ی کمرنگ دلم هرچه غم است می شويم

گاهگاهی که شبان خواب تو را می بينم
در خيال خوش خواب دست تو را مي گيرم
من برای تو و ان خنده ی مستانه و خوش می ميرم
من به پای اين نگاه افتابی تا ابد می شينم

گاهگاهی من به شوق تو و ديدار رخت تا دم در می ايم
من غروب مهر را مطلع تو می دانم
من تو را معجزه ی خنده ی دل می خوانم
تو مرا تلخ گزيدی,تو مرا هر دفعه راندی, من عاشق اين را می دانم

گرچه می دانم نمی ايی
که می دانم گذرگاهت همه جا هست جز کوی من اواره ی راضی
که می دانم همه کس جز من عاشق همان هستند که می خواهی
که می دانم گذر از کوچه ی عشقم نمی دانی
افسوس! که خوب می دانم نمی ايی

گاهگاهی که دلم ياد تو را می گيرد
اب از کاسه ی صبر دل من مي ريزد
نفسم می گيرد
انتظار ها عا قبت جان مرا ميگيرد....
_ _



مهزاد مفرحی

14 سال و 9 ماه و 20 روز و 18 ساعت و 19 دقيقه قبل

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)